تابستونه

امروز دوشنبه اول تابستان سال ۵۱. صُپ پا شدم جهت اعمال عبادی و مدیت و شکرگزاری که بالاخره توانم برگشت به روتین. بعد که آفتاب دمید، گرفتم خابیدم.۲. بعد که کاملن دیر شد بیدار شدم تا بروم کلید بیندازم و پلاتوها را بگشایم جهت استفاده‌ی هنرمندان جوان. (هنرمندان سن دار شب کارند).۳. تا لنگ ظهر […]

هنرمندی که تب کرد

امروز یکشنبه ۳۱ خرداد، آخرین روز بهار. فستیوال هم با سه اجرای امروز جمع و تمام می‌شود. از فردا دوشنبه برمی‌گردیم به روال عادی! روال عادی؟ نمایشنامه‌ای از ژان کلود کریر، همانی که همسرش نهال تجدد،‌ یک نویسنده‌ی ایرانی که رفته بوده فرانسه تا زبان و ادبیات چینی بخاند. یا چیزهایی شبیه این. عجیب آدم‌هایی […]

شَن‌بَح

من که عاشق شروع از شنبه. هشتگ از شنبه. دیشب نحوی حس ورشکستگی داشتم، از برنامه‌ها و نقشه‌های راه رشدم. حالا که از شنبه، فرصتی‌ست برای جمع کردن دست و پاهایم و شروع نو. فستیوال تئاتر مکتب دارد تمام می‌شود. حالا بازیگری حساب می‌شوم که تجربه‌ی صحنه دارد. دو ماه پیش، برای نداشتن همین تجربه، […]

جمعه شد

جمعه شد. چه مبارک. چیزی نمانده تا چراغ بنزین روشن شود. اما باید بشتابم به مکتب. چون برای ۹ صبح پلاتو داده‌ام به همان گروهی که دیروز راهی کرده‌بودم جای دیگر. ساعت ۱۱ هم یک گروه دیگر از سایت پلاتو گرفته‌اند. ساعت ۱۰ یکی از بچه‌های بانمک گروه آرمیتا آمده و انگشتش را گذاشته روی […]

پنجشنبه‌ی گذرنده

بنویسم امروز که پنجشنبه ۲۸ خرداد چه کارها کرده‌ام دیگر. سهم خانه‌داری هی دارد می‌کاهد. دلم لک زده برای شستن و روفتن و آب و جاروی خانه. که بعد وقت پیچیدن بوی تمیزی و خیال راحتی از آش رشته‌ی واقعی در آشپزخانه،‌ یک گوشه شمع روشن کنی لم بدهی کتاب فراوانی مطلق بخانی و ایده‌های […]

خودت را نصیحت کن دختر

بی‌خیال دختر! نمی‌شود که همه‌ی عالم را کنترل کرد. همان انرژی را بگذار کار خودت را بکن. دست بکش از ناجی بازی، اگر قربانی هم نشوی،‌ ظالمی. خودت را زندگی کن. لازم نیست قهرمان زندگی همه باشی یا دیگران را به آرزوهایشان برسانی. یادت نیست، اما هر بار توقع داری. توقع قدرشناسی، که من اگر […]

مشقبازی عشقی

امروز یک مشقباز دیگر پیدا کردم و عشق کردم با تماشاش. همان «شور جوانی» که هفته‌ی پیش‌تر گفته‌بودم، آدم مشقبازی‌ست. میان این آدم‌های تئاتر، او کارش موسیقی و تنظیم و میکس و مسترینگ و این صوبتاست. با دو متر قد آمده نشسته پای پیانویی که برای قد و بالای نیم‌وجبی من تنظیم شده، مچاله و […]

بکشیدش یا لینچ کردن چیست؟

«لینچ کردن» شنیده‌اید؟ که آدم‌هایی جمع شوند برای نابودی یکی. توافقی کنند و بعد اقدام. جنایت‌آمیز است اغلب. اولین بار در «داستان یک رمان» دیدم. نویسنده شرح داده‌بود که چاپ رمانش چه رنجشی در شهر زادگاهش ساخته و همشهری‌ها چطور بر علیه‌ش شدند. سریال Black Mirror را چی؟ دیده‌اید؟ اپیزودیک است، هر قسمت یک داستان […]