امروز یکشنبه ۳۱ خرداد، آخرین روز بهار. فستیوال هم با سه اجرای امروز جمع و تمام میشود. از فردا دوشنبه برمیگردیم به روال عادی! روال عادی؟ نمایشنامهای از ژان کلود کریر، همانی که همسرش نهال تجدد، یک نویسندهی ایرانی که رفته بوده فرانسه تا زبان و ادبیات چینی بخاند. یا چیزهایی شبیه این. عجیب آدمهایی هستند این هنرمندها؟
گمانم وجهی از عجیب به نظر آمدن هنرمندها آن است که «آزادی» را زندگی کنند، با تمام وحشت مسئولیتی که به آدمی بار میکند. آزاد از باید/نبایدها، انتخابهای خودشان را تجربه میکنند و چه زمین بخورند چه پَر بکشند، باز ادامه میدهند. که قربانیبازی ندارند. البته که میرنجند و تا صبح کابوس میبینند اگر کسی حرف ناشیرینی دربارهی کارشان زده باشد. حتا تلختر از آن هم میشود. بنشینند به سوگواری وقتی خودشان بفهمند کار و انتخابشان اشتباه بوده.
هنرمندترها (!) -آنان که میستایمشان، آنان که قدمی پیش میبرند هنر را- محکوم و مقید و قربانی سنتها نیستند. مثلن پریشب یکی داشت میگفت از سنتی در تئاتر، که حق نداری بگویی فلانی اشتباه میکند چون یک روز بیشتر از تو در تئاتر بوده.
خلاصه که مهم است پیش از ساختارشکنی، اصلن ساختارها و مبانی را بشناسی. بعد بکوشی برای خلق نو. اما تسلیم اقتدار دیگران شدن، راهی به رشد نمیبرد. بعضیها هم اصلن معلم نیستند. فقط یک سال بالایی هستند که چون تو اصلن قراردادها را نمیدانی عصبانیاند. خودشان هم لابد عاجزند از آموزش دادن و درس گفتن از چرایی هر انتظار و قراری که برای آنها بدیهیست. بعدتر شاید بیشتر تعریف کنم از این حرفهای کلی.
شاید هم از فردا روزنامه بنویسم از خاطرات یک پلاتو فروش!
2 پاسخ
در مورد تئاتر که میگی رویاهام جون میگیرن و دیوونهوارتر میخونمت چون یه زمانی خیلی دوست داشتم برم😇😚
اجراهای بعدیتون حالا حالاها نیستن باده؟ این قبلیا رو افتخار نداشتم🥲
شاید خدا خاست و همین تابستونی اجرای عموم رفتیم ؛)