شنبه ۷ شهرِ یِوَر

خب. امروز چه کارها کردم و نکردم؟ ۱. پیش‌نویس ساختم برای وبگاه تئاتراه و چالش دیالوگ‌نویسی. از الهه علیزاده، طراح و پشتیبان زحمتکشم سؤال کردم و منتظر پاسخم تا برود برای انتشار. ۲. بالاخره روی اینستاگرام استوری گذاشتم. به بهانه‌ی همین چالش دیالوگ‌نویسی. هر بار کلی نقشه جمع می‌کنم. در اجرا، لنگ در گل. ۳. […]

جمعه ششم

امروز که جمعه ۶ شهریور سال ۵، می‌خاهم شروع کنم باز! دیده‌اید آدمی چقدر دوست دارد این شروع نو را. هر بهانه‌ای را قدر می‌دانم و هر اقدام پیل‌پیکر را هزار لقمه‌ی فسقلی می‌شمرم و هر بار یک شروع نو. که بشود. بالاخره بشود. پیش برود. حتی به قدر قدمی هربار. بهتر است از نرفتن. […]

هوس کوچ

رودخانه‌ی نِوا و ته هر کوچه دست کم یک کلیسا. همه‌جا کانال و آبراهه و پل.با این ساختمان‌ها که ظاهرشان انگار قرن ۱۸. خیال می‌کنم توی خانه‌ها چه شکلی‌ست؟ باز سرک کشیدن به استوری‌های اینستاگرام در این لوکیشن و دیدن ویدئو و ولاگ آدم‌ها از این شهر. لابد توی هر خانه تلویزیون نازک و لپ‌تاپ […]

خارجه

باران که ببارد،‌ رودخانه که برود، هوس زندگی‌ می‌جنبد توی تن آدم. نرم که ببارد، بارانی قرمزه را بپوشم و چتر به سر بروم قدم زدن و عکس‌انداختن توی دنیا،سنگین که ببارد، بارانی قرمزه را بپوشم و با ماشین بروم نصف دنیا را بچرخم. اگر بشود گوشم را بدهم به دُرنادئون. اگر بشود یک پیاله […]

می‌خراشد گلوم

وقتی آنقدر عصبانی شده‌ای که دست‌هات می‌لرزند، سلول‌هایی در مغزت دارند می‌میرند که جایگزین نمی‌شوند، دست کم به این زودی و سادگی‌ها. یادم هست پیرزن خرفتی توهین و تحقیر بارم می‌کرد و همین لرزیدنم را هم دستمایه کرده بود برای تحقیر. پیرزن پارکینسون گرفت. لحظه‌ای نبود که نلرزد. برود به جهنم. این‌جا توی مکتب، وقتی […]

آسمان‌نورد است

پا در هوایی

که بگوید پاش روی زمین نیست. پا در هوا هم نمانده. گام می‌زند روی آسمان شب پر ستاره‌ی یکی دیگر. می‌گویی هذیان است؟ خوب نگاه کن. اول به پاهای خودت.

باغی در دل

کدو

پاییز که بیاید، کدو، مرکبات، چه برکت‌ها که بیاید.

از شقشقیه تا شنبه

چند روز پیش چیزی منتشر کردم و حالا باز قایمش کردم. چرا؟ نمی‌دانم. نمی‌خاهم توضیح بدهم. نمی‌خاهم رنجشی بسازم که بعد به در و دیوار بزنم که مخاطب این جمله‌ها می‌شد تو نباشی.احساسات می‌آیند و می‌روند دیگر! حالا که شنبه، ۳۱ مرداد، فردا اول شهریور، زمان خوب و تمیزی است برای جمعبندی گذشته و نقشه‌کشی […]

داغ کودتا

امروز چهارشنبه ۲۸ مرداد سال ۵. یادم که نمی‌رود کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲. که شعبون بی‌مخ و پری بلنده. که کودتا. که مصدق. که دکتر فاطمی. که آخ از لحظه‌های این همه خفه و پر خفت تاریخ. چند سال پیش نمایشی دیدم، «کابوس‌های آنکه نمی‌میرد». دهخدا بود که داشت از تاریخ رد می‌شد. از […]