چهارشنبه ۲۴ تیر

حالا چهارشنبه ۲۴ تیر ماه سال ۵. صبح‌ها هنوز سخت بیدار می‌شوم اما چون «باید» است، بلند می‌شوم و دیگر روزم پیش می‌رود. این که ممکن است در طول روز، یا غروب فرصت استراحت داشته باشم، خوب است. امروز سر خلوتم. و این سر خلوتی کمک می‌کند تا نرم نرمک به نوشتن و تمرین و […]

چه خوب که سه‌شنبه

امروز سه‌شنبه ۲۳ تیرماه سال ۵. اول سه‌شنبه را دوست داشتم و بعد دلیل‌هایی برایش پیدا کردم؟ یا از اول دلیل‌های خوشی داشتم و چون سه‌شنبه هم بود خوشم آمد ازش؟ یادم هست از این کپشن‌‌ها که می‌گفت سه‌شنبه مثل سه‌ی عصر است، مثل سی و چند سالگی‌ست. که برای شروع هر کاری هر حسی […]

دوشنبه ۲۲ تیر

دوشنبه‌ای که بیست‌ و دوم هم باشه خیلی خوب است. اصلن همه چیز خوب است. در اصلاح و بهبود رسملخط بهتر پیش می‌روم. حالا مچ خودم را می‌گیرم وقت «حتا» نوشتن‌ها. چی شد؟ علامت تشدید را رسمن حذف کرده‌ام از همه‌جا؟ حتی وقت نوشتن با قلم هم. -باز ننوشتم حتا- دارد منقرض می‌شود تشدید؟ خیلی […]

روزهای تکراری نام نو نمی‌خاهند

امروز یکشنبه ۲۱ تیر سال ۵. خیلی وقت‌ است که فرصت یکشنبه‌ی کلیسایی ندارم، امروز هم. صُپ با رنج و اضطراب بلند شدم که فرصت داشته‌باشم حتمن دوش بگیرم و موهایم را بشویم. از چرب شدنشان کلافه می‌شوم. دیروز برای اولین بار -بعد از سال‌ها لابد- موهام را دمب‌اسبی بستم و خوشی کردم. همین که […]

شنبندگی

شنبه اصلن می‌آید فقط برای خوشی دل من. صبحی از رخت‌خاب جست زدم بیرون و فرفره شدم تا خودم را برسانم به مکتب و جای پارک هم گیرم بیاید. آمدم و شروع کردم به انجام سفارش‌های آخر وقتی مهسا منصوری در باب حفظ آثار اختتامیه. رفتم دنبال هارد و تا در اتاقش را باز کردم […]

حسنِ اختتامیه

جمعه هم وفادار ماندم به سال‌واژه‌ام «مشقبازی»۱. بیدار شدم و از لباس‌های تنم هشیار شدم به احوال خانه. پاورچین مناسک صبحگاهی را به جا آوردم، بی ورزش و جنبش.۲. صبحانه درست کردم. کردیم گمانم. مهمان همین‌جوری خوب است دیگر. بعد شاید از خوبی‌هاش نوشتم. ۳. قرار کرده بودیم برویم خارج از تهران. به تب و […]

حضرت و حضور

دل بی‌تاب بودم از آمدن و رسیدن و رفتن پنجشنبه از اول. این هفته مراسم تشییع رهبر شهید بود در تهران و قم و بعد هم عراق و دست‌ آخر مشهد. تا همین جمله هم به تنهایی پر دغدغه می‌شوم. اما برنامه‌ی دیگری هم داشتیم. و برنامه‌ای دیگر. می‌خاستیم تا جورمان باشد که بالاخره پنجشنبه […]

دیگر روزنامه

روزنامه‌نویسی را اینجا رسانده‌ام به هفته. وسط هفته یکی دو بار بیایم و نوشته‌هایم را این‌جا بریزم و بهروز برسانم. بله می‌نویسم بهروز، به جای به‌روز رسانی. به‌روزرسانی؟ باز افتادم توی وسواس فاصله و نیم‌فاصله. گرمازده شدم و بدحال برگشتم خانه. مکتب بودم. رفتم خانه و هی به خودم پیچیدم. نوشیدنی قند و نمک و […]

نفس بکش

نفس بکش و آروم بگیر. دَم، عملی ست که غیر ارادی و بدون توجه ما هم انجام می‌شود، اما آنی که بهش توجه کنیم دیگر ارادی و قابل تغییر می‌شود. که البته این تغییر، اعصاب پاراسمپاتیک را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد. آخرین جلسه‌ی کلاس بازیگری، پیش از شروع فستیوال، استاد جلال، تکنیک و تقلبی […]