خودت را تربیت کن دختر
اگر حالا فرزندی میداشتی و میخاستی هومسکول (home school) تربیتش کنی، چه نظم و ترتیبی برای آموزش و پرورشش انتخاب میکردی؟ فکر میکنم مهم است که خاندن و نوشتن و نتخانی را یاد بگیرد. شبیه همان بازیهای الفبایی، خوب میشود که پیانو را هم یاد بگیرد. (بله خودم تازه همین نزدیکیهای چهل سالگی برای اولین […]
خیابان خیابان
این روزها شهر -تهران- دارد آماده میشود برای وداع با رهبر شهید و مراسم تشییع. صورت خدمات شهری تغییر میکند. ادارات تعطیل میشوند چون در این موقعیت اولویتها تغییر کردهاند. توی بزرگراه مدرس دیدم از این قرمزوها کاشتهاند و مسیر تفکیک شده انگار راهی برای خودروهای امدادی باشد. خود علامه هم پرچم به دوش، سفت […]
کمال کامل
این وسواس روی کامل و بینقص بودن و بهترین شدن، مانع اقدام است. مزیت کمال همین است که به هر تلاشی، یک قدم رشد و پیش رفتن حساب میشود. بالاخره اولین جلسهی آموزش پیانو را گرفتم. رابطهی معنیداری با موسیقی ندارم که بودن و نبودنش برایم محسوس باشد. اغلب در حد دوا و دارو مصرف […]
که باز سهشنبه
امروز که سهشنبه است، روز کودک درون انتخاب میکنم. پنجشنبه جمعهها که آخر هفته هستند، برای من فقط کار و کلاس فشردهست. شنبه هم که اول هفته و آدم باید بکوشد برای هماهنگی با امور رسمی و اداری. قدیم یکشنبههام کلیسایی بود از اول صبح راهی میشدم شاهعبدالعظیم و امامزاده صالح و ادعیه و مناجات […]
میآموزم پس هستم
امروز که دوشنبه ۸ تیرماه سال ۵ صبحتر بیدار شدم. اوضاع بهداشت خاب خوب پیش میرود. سید حمزه تهران بود و آمد دیدنم. میگفت این روزها بیشتر از نوشتن سرگرم اختراع نوشیدنی برای کافهش میشود. هنوز کلافگیهایی میآید سر راهم برای ماجراجوییهای پرحاشیهی یکی با یه عالمه. میتوانم یکسر به همهشان فحش بدهم که اصلن […]
هفتیر
با الهه حرف میزنم امروز که یکشنبه است، ۷ تیر. میروم و میآیم و با الهه حرف میزنم. با هر کسی حرف میزنم باز با الهه حرف میزنم. هر چه مغزخوره دارم باز با الهه حرف میزنم. فکم بیحس شد از شنیدن قصهی دختری که ای وای. با الهه حرف میزنم. زیر گریه نمیزنم که […]
درب آهنی
صدای کلیدی که توی در افتاد، با قبلیها فرق داشت. یکی آمد که با بقیه فرق دارد. سلام باده چطوری؟ چه سکوتی! تنهایی. تنها بودم و با خودم که حرف نمیزدم. وحشتزده بودم. همانی بود که تا نصفه شب، آدمها منتظرش بودند بیاید و وقتی بگیرند و گپی بزنند و سرنوشتشان را روی حساب حرفهای […]
شهد اشتها و همنشینی
مثلن اگر همنشینی میداشتم برای این شبهای تابستان، هنداونه میخریدیم میگذاشتیم توی یخچال تا حسابی خنک شود. قبل از غروب پر میکشیدیم سوی خانه تا هنداونه قاچ کنیم و غذای ایتالیایی بسازیم که بنشینیم پای سینمای خودمان. مثلن «غذا، دعا، عشق» تماشا کنیم و یهو هوس کنیم پیتزا سفارش بدهیم برای فیلم بعدی همان شب. […]
سهشنبهگی
امروز که سهشنبه ۲ تیر سال ۵، سالواژهام همچنان مشقبازی – کوششم؟ این روزها جفت و جور کردن فرصت مشقکردن و کشرفتن سرمشق از این و آن. – شبهام جوری شلوغند که زودی تمام میشوند. از صبح میآیم پای پلاتوفروشی، مثلن باید عصری بروم خانه اما هستم دیگر. – نشستم به ساماندهی عکس و فیلمهای […]