این وسواس روی کامل و بینقص بودن و بهترین شدن، مانع اقدام است. مزیت کمال همین است که به هر تلاشی، یک قدم رشد و پیش رفتن حساب میشود.
بالاخره اولین جلسهی آموزش پیانو را گرفتم. رابطهی معنیداری با موسیقی ندارم که بودن و نبودنش برایم محسوس باشد. اغلب در حد دوا و دارو مصرف کردهام. لحظهی مشخصی با هدف و خاستهی مشخصی.
همان اول که اینها را به معلم هومن گفتم. پرسید پس چی شد به پیانو علاقه پیدا کردی؟
علاقه پیدا نکردم. یعنی اصلن شناختی ندارم که بشود علاقه داشته باشم. حالا فقط کنجکاوم. به نظرش همین کافی بود که شروع کنیم. شروع کردیم به آموختن. دیگر فقط میماند تمرین. هر روز ساعتی نشستن پشت پیانو و تمرین کردن.
خب آدمی با این طرز فکر دیگر گیر میفتد به خودخوری که اگر استعداد نداشتم چه؟