نمایش تو حوضی
نمیخاهم بازیگری باشم که مدام به خودش شک میکند. همان گربه و پلنگ بودگی را میخاهم. امروز پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت، لب حوض، مقابل خانه هنرمندان، با سهراب تمرین کردیم و بوف کور اتود زدیم. نگاهمان کردند؟ نمیدانم. مهنا -از بچههای مدرسه نویسندگی- ما را دید. خبر گرفت از استاد کلانتری که باشند شاید همان اطراف. […]
رب گریه یا رب خنده
امروز چهارشنبه ۲۶ فروردین. نوسانی احساس میکنم در امید و ناامیدی، فعلن حواله میدهم به خطوط اخبار و تحلیلهایی که از پیش چشمم گذشتهاند. و هورمونها. آری! همین خودآگاهیها، میشوند خوشبختیهای سنِ بالا. وقتی آدمی بالا و پایین احوالاتش را بشناسد، مخمصههای خودش را بشناسد و راه برونرفت (!) از بحرانهای تکرار شوندهاش را بداند، […]
متد که بود و چه کرد
بالاخره سهشنبه شد و کلاس نظری تئاتر با استاد جلال تهرانی. ۲۵ فروردین سال ۵. امشب جمعبندی داشتیم روی متدها. متدها یعنی درسهای بازیگری استادان آمریکایی از استدیو «متد اکتینگ» که اول دستهجمعی شروع میکنند وقتی تحت تأثیر سیستم استانیسلاوسکی قرار میگیرند. پیچیده شد؟ از اول تعریف میکنم. قدیم ندیمها، دورهی کلاسیکها، تئاتر قالب مشخصی […]
بشکن قفس
امروز دوشنبه ۲۴ فروردین سال ۵. دیگر به کل منفک شدهام از اخبار و احوال عالم. صبحی هزار بار مرور کردم که امروز دوشنبه است. سهشنبهها کلاس تئوری تئاتر داریم و این هفته ترم تمام میشود. باید دست بجنبانم برای تأمین هزینهی ثبتنام دورهی جدید. یک کلاس بدن هم میشناختم که قسمتم نمیشد شرکت کنم. […]
تجربه کن بازیگر جان
امروز چهارشنبه ۱۸ فروردین سال ۵. که دیشب یکی پیغام داد به طلب حلالیت چون منتظر بود تمدنی یکشبه از بین بره. صُپی فهمیدیم اِ مثل اینکه شیرینی خورونه و قرار آتشبس برای مذاکرات صلحه. تازگی معنی «مذاکره تحت آتش» رو یاد گرفته بودم و از این تحلیلها که حالا در دست بالای جنگ، ورود […]
کلنگِ الاکلنگ
امروز ۱۶ فروردین سال ۵، بهار جنگ، گمانم ۳۷ روز. هنوز فهرستی دارم از کارهایی که باید (!) کامل شوند. این باید از کجا؟ برنامهبافی خودم. نمیشود هر روز به همهشان برسم. الاکلنگ میشود روزم هر بار یک طرف را سنگین بگیرم، بقیهشان پَر. این دو روز هم ذوق زدهی یک کورس محشر بودم برای […]
از فردا
سهشنبه ۱۱ فروردین سال ۵. بالاخره شانس آوردم و به کلاس تئوری تئاتر رسیدم. استاد جلال همیشه کلاسهاش را برگزار میکند. حتی روزی که پدر عزیزش از دنیا رفت. زمان ۴۰۱ خوب یادم مانده. اول جلسه را اینطور شروع کرد که «مرسی بچهها که بین ما و فراخان بچههای محلات ما رو انتخاب کردید و […]