نفس بکش

نفس بکش و آروم بگیر. دَم، عملی ست که غیر ارادی و بدون توجه ما هم انجام می‌شود، اما آنی که بهش توجه کنیم دیگر ارادی و قابل تغییر می‌شود. که البته این تغییر، اعصاب پاراسمپاتیک را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد. آخرین جلسه‌ی کلاس بازیگری، پیش از شروع فستیوال، استاد جلال، تکنیک و تقلبی […]

شَن‌بَح

من که عاشق شروع از شنبه. هشتگ از شنبه. دیشب نحوی حس ورشکستگی داشتم، از برنامه‌ها و نقشه‌های راه رشدم. حالا که از شنبه، فرصتی‌ست برای جمع کردن دست و پاهایم و شروع نو. فستیوال تئاتر مکتب دارد تمام می‌شود. حالا بازیگری حساب می‌شوم که تجربه‌ی صحنه دارد. دو ماه پیش، برای نداشتن همین تجربه، […]

بازگشت شکوهمند بدمست

بعد از این همه روز خماری، برگشتم به پادمستی. میلاد مبارک استاد کلانتری‌ست امروز ۲۳ خرداد. نزدیک دو هفته‌ای از عالم دور و غافل بودم. سرگرم فستیوال مکتب تهران. حالا هم به روتین برنگشته‌ام. در حال گذار هستم. از روتین سابق به احوال نو، نظم نو، هویت و مسئولیت نو. از تجربه‌ای گذشته‌ام که انگار […]

خشم اَژدهای بدِ بدجنس

لب به لب، پر شده‌ام از خشم و رنجش. آدم‌ها تظاهر می‌کنند که پروایشان نیست و بی‌خیال عالم لگد بزنند به هر ارزش و حرمتی. که چی؟ که مسئولیت برندارند. گفتم اینجا چه شد از پروژه‌ی پینتر بیرون افتادم؟ حالا بعد از یک ماه برگشته‌اند سر خانه‌ی اول، که خب حالا تو برگرد. برگردم سر […]

آسمان‌نوردی

امروز، از شنبه است. دو سه روزی سوا افتادم از نوشتن و بهانه هم هزار هزار. این روزها داغ‌تر شده تب فستیوال مکتب تهران. من در گروهی با دو تا همکلاسی مشغولم به تمرین. بنا شده نیمه‌ی دوم خرداد دو نوبت اجرا را تجربه کنیم. سر و کله زدن با متن را دوست دارم. روزی […]

عیب و هنرش نهفته باشد؟

در تمرینات جدید، با همکاران جدید، کم صحبت‌ترم؟ گمان نکنم. اصل این است که پر صحبتی بقیه هم جز برای اصرار نیست. هر جور اصراری، توضیح دادن خودشان، سلیقه‌شان، انتخاب‌هایشان. به چشمم -و تجربه‌های پیشینم- این پرصحبتی‌ها نه تمرین است نه رشدی می‌دهد. کار بازیگر خلق لحظه است. مادامی که چنین نمی کنم، بازیگر خوبی […]

نوبازیگر و خام بازیگر

بازیگرها شبیه دختر دم بخت مدام منتظرند تا توسط کارگردانی پسندیده شوند. با همان کارها برای جلب توجه. هی از خودشان حرف می‌زنند، خودشان را توضیح می‌دهند که نشان بدهند به اندازه‌ی کافی خوب هستند راست و دروغ. از هر ویژگی که تعریف کنی می‌گویند بله من همچین آدمی هستم آن هم میلیون مرتبه اغراق […]

هنرمند، تبعه‌ی عالم است

شنیده‌اید «جعفرخان از فرنگ برگشته»؟ نمایشنامه‌ای‌ست از حسن مقدم. می‌گویند نابغه بوده. عمر بلندی نداشته اما چیزی نوشته که از شاهکارهای نمایشنامه‌ فارسی هیچی کم ندارد. جلال تهرانی می‌گوید. خاندنش را پیشنهاد می‌کنم. شما بگو انگار همین سال‌های ۱۴۰۰ نوشته باشد نه آن که طرف ۱۳۰۴ از دنیا رفته باشد. جعفرخانی که از فرنگ برگشته، […]

بوف بلندپرواز

این روزها، کم‌تر نوشتم. در جنب و جوش بودم برای تغییر روال تمرینات تئاتر و تغییر جامعه‌ی معاشرانم. از آن بهتر هم، الهه‌ی هنر آمده‌بود دستی بکشد به سر و روی پادمستی. به وبسایت خودش سر بزنید و حظ ببرید از هنرش، از زبانش، از سرزبانش. امروز ۱۳ اردی‌بهشت، که یکشنبه است. دیشب برای جشن […]