در تمرینات جدید، با همکاران جدید، کم صحبتترم؟ گمان نکنم. اصل این است که پر صحبتی بقیه هم جز برای اصرار نیست. هر جور اصراری، توضیح دادن خودشان، سلیقهشان، انتخابهایشان. به چشمم -و تجربههای پیشینم- این پرصحبتیها نه تمرین است نه رشدی میدهد.
کار بازیگر خلق لحظه است. مادامی که چنین نمی کنم، بازیگر خوبی نیستم. پیشنهادات کارگردانانه بدهم حتی در سطح کوبریک؛ هرچه باشد، کار بازیگر اینها نیست. در پشت صحنهی کاری، همراه گروه کارگردانی بود. یکی صدایم زد که بیا فرق بازیگر و هلههوله را نشانت بدهم. برای یک صحنه چندتا پلان داشتیم. کارگردان کات میدهد.
یکی سراسر چشم و گوش میشود تا بفهمد برداشت جدید هم لازم است؟ کارگردان دستورالعمل اصلاحی میدهد؟
دیگری به محض کات شروع میکن به توضیح دادن خودش و پیشنهاد که اگر چهجوریتر شود بهتر است. تا بالاخره یکی بهش بگوید ببین! اصلن کسی متوجه تو نبود. کات به خاطر سیم دوربین بود و حالا هم کارگردان دارد فیلمبردار گپ میزند سر قضیهی انعکاس تصویر پنجره روی شیشهی کمد پشت سرت.
اینها و تجربههای دیگر یادم داد تا بیشتر بشنوم و کمتر لب بگشایم.