هنرمند، تبعه‌ی عالم است

شنیده‌اید «جعفرخان از فرنگ برگشته»؟ نمایشنامه‌ای‌ست از حسن مقدم. می‌گویند نابغه بوده. عمر بلندی نداشته اما چیزی نوشته که از شاهکارهای نمایشنامه‌ فارسی هیچی کم ندارد. جلال تهرانی می‌گوید. خاندنش را پیشنهاد می‌کنم. شما بگو انگار همین سال‌های ۱۴۰۰ نوشته باشد نه آن که طرف ۱۳۰۴ از دنیا رفته باشد.
جعفرخانی که از فرنگ برگشته، سوادی ندارد فقط پر است از ادا و ادعا. در کنتراست -تضاد- قرار می‌گیرد با خانواده‌ی ایرانی‌ش،‌ عقب افتاده و خرافی. دست آخر هم از ایران می‌رود.
نمایشنامه‌ی بعدی «ایرانی‌بازی»، سال ۱۴۰۰ است که جعفرخان با همه‌ی تخصص‌ها باز می‌گردد به ایران اما باز هم چالش دارد برای شغلی یافتن… این که وزیر فرهنگ که باشد و چه کند را در نمایشنامه‌ بخانید و حیرت کنید.


امشب هم کلاس تئوری تئاتر داشتیم. از محتوای متن و تأثیرات فرنگ روی جعفرخان می‌گویند و تقابلش با فرهنگ بومی و ایرانی آن عهد. که نه آنچنان غرب‌زدگی پسندیده می‌آید نه هیچ کج کرداری‌های فرهنگ ایرانی را تاب می‌آورد. اغراق می‌کند چنانی که لازمه‌ی کمدی‌ست.

جمله‌ی عنوان را خاندید؟ عنوان مقاله‌ای‌ست که حسن مقدم نوشته بود برای افتتاحیه‌ی مراسم بزرگداشت رومن رولان. خیالش را بکنید چه آدم گردن کلفت و معتبری‌ست در عالم هنر. نامه‌نگاری و رفاقت داشت با تاگور و آندره ژید. تا امروز کدام آرتیست ایرانی چنین اعتبار بین‌المللی داشته؟ تازه در همان سال‌های بیست سالگی‌ش.
گرامی‌ست برایم آدمی که دغدغه و باورش توسعه‌ی فرهنگی‌ست. که بداند و ببیند و بگوید تنها راه نجات توسعه‌ی فرهنگی‌ست.

خلاصه امشب حسرت سر کشیدیم از فراقش.


مابعدالتحریر:
رهبران و سیاست‌ورزان مورد علاقه‌ام همین ایده را دنبال می‌کنند. که تنها راه نجات، توسعه‌ی فرهنگی‌ست. نه فریب و خیال این که اگر فلانی برود و بهمانی بیاید دیگر زندگی ایرانی‌ها از این رو به آن رو می‌شود مثل کتلت. نمی‌شود آقا. به هزار و دو دلیل نمی‌شود. خامی اگر کنیم، خام خام می‌خورندمان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *