دست‌‌نامه

شنبه ۸ فروردین سال ۵ این روزها سفت‌تر چسبیده‌ام به نوشتن صفحات صبحگاهی. نمی‌گذارم از دستم برود. ایده‌هایی می‌آیند که هیچ‌جای دیگر روز پیدایشان نمی‌کنم. روزهای قبلی ایده‌هایی داشتم برای بازسازی منابع در‌آمدی. سال گذشته عمرم را پای قماری گذاشتم و تمام زمان و انرژی و تمرکزم را جایی سرمایه‌گذاری کردم که حالا چندان بُردی […]

فعلن بنویس

امروز جمعه ۷ فروردین سال ۵ و روز ۲۸ جنگ -که در قرنطینه‌ام-. هر چه بیشتر بنویسی بهتر می‌شوی. ده سال اول، هرچه بنویسی افتضاح است، پس بنویس.میلیون کلمه‌ی اولی که می‌نویسی فاجعه است، پس بنویس.بلد نیستی؟ پس بنویس.می‌خاهی اصول نویسندگی را یاد بگیری؟ پس بنویس.خودت را نویسنده نمی‌دانی؟ پس بنویس.ایده نداری؟ نمی‌دانی چه بنویسی؟ […]

سرکش قلمِ هردم‌نویس

پنج‌شنبه ۶ فروردین سال ۵ رشته‌ی تجربی می‌خونی؟ به مامان بگو ماری کوری و چارلز داروین هم روزنامه‌ی خاطرات می‌نوشتن. -خیرات امواتت، اگر نمی‌دونی روزنامه چیست؟ مطلب دیروز را بخان.می‌خاستم درباره‌ی آفوریسم عزیزم بنویسم: «امروز که نویسنده‌ترم…». همیشه سر ذوقم می‌آورد برای نوشتن. دیده‌اید آدم‌هایی که بهتان می‌گویند بیا داستان زندگی من را بنویس؟! اغلب […]

مَموش

مامان نمی‌گذارد بروم توی انبار. می‌گوید آن‌جا چیزهایی‌ست که ممکن است بهم آسیب بزند یا مریض شوم. می‌گوید اگر من هم چیزی‌م بشوم دق می‌کند می‌میرد. نمی‌گوید زن‌دایی هر دویمان را دعوا می‌کند. من یواشکی از این سوراخه به خانه‌ی دختر موشی این‌ها نگاه می‌کنم. به کسی نمی‌گویم. یک بار وقت ناهار گفتم توی دیوار […]

قلپی از جام صائب

چه خیال است که دیوانه و شیدا نشویم؟ / بوی مُشکیم، محال است که رسوا نشویم. عشق ما را پی کاری به جهان آورده‌ست / ادب این است که مشغول تماشا نشویم.

روزداستان

۵ فروردین سال ۵ دل درد دارم. نمی‌دانم از چی. به خودم می‌پیچم و آموزش می‌بینم و به خودم می‌پیچم. این کورس نوشتن از روش روزنامه (روزانه) نویسی دیوید سداریس می‌گوید که ایده می‌شود برای نوشتن داستان‌های کمدی‌ش. می‌گوید هر روز، یک داستان از تجربه‌ی روزت بنویس. در حالی که خودت نیستی. از زبان یک […]

مشقبازیِ مسخره‌باز

۴ فروردین سال ۵ امروز دلتنگ شدم برای تئاتراه. برای صدای رضا چمبر وقت حرف زدن از نعلبندیان. برای شیوا کاظمی که از آقای شکسپیر برایمان می‌گفت. دوست دارم باز بتوانیم قرارمان را نو کنیم. تغییراتی برای رویه‌ی نوشتن انتخاب کردم. مشقبازی شد کلمه‌ی سالم. مسخره‌باز هم کلمه‌ای‌ست برای بازیگری. از فیلم مسخره‌باز بدم نمی‌آید. […]

هِل هِیمِر

چالش ۲۰ ثانیه شجاعت خجالت‌آور البته آرش آبسالان می‌فرمان بازیگر خجالت سرش نمیشه. این واژه را هم از فیلم بیوگرافی تالکین یادگرفتم.

صائب می‌فرماد

سخت می‌خواهم که در آغوش تنگ آرم تو را هر قدر افشرده‌ای دل را، بیفشارم تو را