مشقبازیِ مسخره‌باز

۴ فروردین سال ۵

امروز دلتنگ شدم برای تئاتراه. برای صدای رضا چمبر وقت حرف زدن از نعلبندیان. برای شیوا کاظمی که از آقای شکسپیر برایمان می‌گفت. دوست دارم باز بتوانیم قرارمان را نو کنیم.

تغییراتی برای رویه‌ی نوشتن انتخاب کردم. مشقبازی شد کلمه‌ی سالم. مسخره‌باز هم کلمه‌ای‌ست برای بازیگری. از فیلم مسخره‌باز بدم نمی‌آید. اولین جایی هم که شنیدم سریال «در چشم باد»، بیژن (پارسا پیروزفر) داشت با لیلی‌ش شوخی می‌کرد و می‌گفت من یَک مسخره‌باز کلانی هستم… .

«قُلُپ» را علم کرده‌بودم برای قصارپرانی و جلمه‌بازی‌های توئیتری. حالا در این اینترنت جنگی، توئیتر کجا تا چهچهه ول کنیم. اقتضای آن‌جا و ناپایداری خط زمانش می‌شود جمله‌های زیادی. زیاد و کم مایه و فوری فوتی. بزنی برود تا بعدی. این‌جا در وبسایت نمی‌شود. فعلن گذاشتم به نوشتن بریده شعری که دلم را ربوده. تا بعد ببینیم چه می‌شود.

چند روز است با خودم نطق می‌کنم درباره‌ی رؤیافروشی سیاسی. نشده زمان متمرکز بگذارم برای سر و شکل دادن و یک جا نوشتنش. این روزها یوتوب جدیدم شده وبسایت git.ir . می‌روم میلیون‌تا آموزش سرچ می‌کنم و هزارتا صفحه باز می‌کنم و صدتا را تا آخر می‌بینم و بقیه را دندان زده نزده ول می‌کنم. امروز دیگر خودم را جمع کردم. همه را علامت زدم برای روزگار دیگری که هوسش افتاد به سرم. که می‌ترسم از دستم برود. دو تا ویدئو مربوط به نویسندگی برداشتم. یک ویدئو هم برای نقاشی کشیدن آدمک‌ها. بقیه همه را بستم. اگر برگردم برای عکاسی مستند خاهد بود. این علاقه‌ی قدیمی عزیزم. حالا ۲۵ روز است که این‌جاییم و دیگر دارم با خودم کنار می‌آیم برای مشق‌کردن و مشقبازی. باشد که کمتر از خودم شکایت کنم و انشالله تا ۱۳ به در دیگر پیروز جنگ باشیم و برگردیم سر خانه و زندگی‌هایمان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *