تاریخ باشم یا رمان؟
حالا که دوشنبه ۱۷ فروردین سال۵، دیروز داغ بود ماجرای آنالیز و تحلیل سیاسی و نظامی عملیات موفق ترامپ طرف اصفهان با نابودی ۱۲ هواگرد و این حرفها که میزنند. (زمان دیگری اگر میخانید، حالا تاریخش را که میدانید. لابد آرشیوی برای مرور این روزهای عجیب باقی بماند.) از چند تحلیلگر جوان شنیدم که بله، […]
ساعت جا میماند ازش
کلنگِ الاکلنگ
امروز ۱۶ فروردین سال ۵، بهار جنگ، گمانم ۳۷ روز. هنوز فهرستی دارم از کارهایی که باید (!) کامل شوند. این باید از کجا؟ برنامهبافی خودم. نمیشود هر روز به همهشان برسم. الاکلنگ میشود روزم هر بار یک طرف را سنگین بگیرم، بقیهشان پَر. این دو روز هم ذوق زدهی یک کورس محشر بودم برای […]
بچگی
چرا بچهها بدون کورسهای مذاکره و آموزشهای فن بیان و تکنیکهای زبان بدن و مهارتهای ذهنخانی و همهی این قر و قنبیلها، در کمترین زمان به خاستههاشون میرسن؟ یا دست کم ما متقاعد میشیم بهشون توجه کنیم. حتی وقتی میدونیم با هیچ بچهای توی خیابون کار نداریم و اون بچه هم فقط داره گدایی میکنه […]
نویسندهها که نمیمیرند اگر خودشان را نکشند
کتابدستیهاش
پرستانهی دست یا دستهای پرستیدنی
فرار میکنی از دست زندگی
امروز جمعه ۱۴ فروردین سال ۵، نمیدانم روز چندم جنگ. چقدر چرکم میآید از این حال انکار وضع موجود. جوری رفتار کنیم که انگار نه در کشوری هستیم درگیر جنگ. اه اه. خب؟ مگر خودم با کتاب خاندن و فیلم تماشا و جزوه برداشتنهام، همین کار را نمیکنم؟ هر روز ساعاتی جدا میشوم از زمانه […]
ونگ ونگ آونگم
امروز ۱۳ فروردین سال ۵، سال جنگ بالاخره اجازه گرفتم از پایدارترین مدل عکاسیم که شود آیا از میان هزار عکس مأخوذه چندتایی را بریزم پای رخ در این پادمستی؟ فرمودند بلی. بله! بله و بلاست دیگر. نشستم پای انتخاب عکسها و ورق زدن دو سال و یک زمستان خاطره. سردرگمم با احساسات و قضاوتهام. […]