قلپی از جام صائب
چه خیال است که دیوانه و شیدا نشویم؟ / بوی مُشکیم، محال است که رسوا نشویم. عشق ما را پی کاری به جهان آوردهست / ادب این است که مشغول تماشا نشویم.
روزداستان
۵ فروردین سال ۵ دل درد دارم. نمیدانم از چی. به خودم میپیچم و آموزش میبینم و به خودم میپیچم. این کورس نوشتن از روش روزنامه (روزانه) نویسی دیوید سداریس میگوید که ایده میشود برای نوشتن داستانهای کمدیش. میگوید هر روز، یک داستان از تجربهی روزت بنویس. در حالی که خودت نیستی. از زبان یک […]
مشقبازیِ مسخرهباز
۴ فروردین سال ۵ امروز دلتنگ شدم برای تئاتراه. برای صدای رضا چمبر وقت حرف زدن از نعلبندیان. برای شیوا کاظمی که از آقای شکسپیر برایمان میگفت. دوست دارم باز بتوانیم قرارمان را نو کنیم. تغییراتی برای رویهی نوشتن انتخاب کردم. مشقبازی شد کلمهی سالم. مسخرهباز هم کلمهایست برای بازیگری. از فیلم مسخرهباز بدم نمیآید. […]
هِل هِیمِر
چالش ۲۰ ثانیه شجاعت خجالتآور البته آرش آبسالان میفرمان بازیگر خجالت سرش نمیشه. این واژه را هم از فیلم بیوگرافی تالکین یادگرفتم.
صائب میفرماد
سخت میخواهم که در آغوش تنگ آرم تو را هر قدر افشردهای دل را، بیفشارم تو را
نمرنگ
۳ فروردین سال ۵ «آقای مراجع طبقهی مشاوره میآید که بپرسد کلینیک کدام طبقه؟ برمیگردد که بپرسد چه ساعتی؟ چشمهاش خوشرنگ، نگاهش غمرنگ. رویم نمیشود دعوتش کنم تا دمی کنار ما بنشیند. نه چون مراجع مرکز مشاوره باشد خیال کنم دیوانهست. نه. بار خشم دارد اما از رنج و اندوه. آدم غمگین طفلکی. منشی نازدار […]
خابالوی روز، خیالباف شب
یکشنبه ۲ فروردین سال ۵ امروز صبح با دلتنگی و بغض بیدار شدم. داشتم دق میکردم در سوگواری احتمال از دست رفتن عزیزم. بیدار شدم و بیدار ماندم و گذشت از گلویم ماجرا. باز خفتن و بیداری و تا از اتاق بیرون شوم، ساعت شده بود ۱۰. بیدار که میشوم سرم میرود توی موبایل، دنبال […]
روح لطیف، جناب صائب فرمودن
ز بیم هجر در آغوش یار میلرزم
عیدی روز
امروز ۱ فروردین سال ۵- ۱ شوال ۱۴۴۷- ۲۱ مارس ۲۰۲۶ دیشب قبل از خاب نیت کردم برای چالش ۹۰-۹۰-۱ یعنی به مدت ۹۰ روز، ۹۰ دقیقهی اولِ کاری را بگذارم پای اولویتم. -که بازیگریست-. اولویت اول و دوم و اولویتها همه فریب و سرابند. اولویت فقط یکیست. وقتی بیشتر میخاهیم یعنی دیگر سردرگم شدهایم […]