آواز خاندن با گروه را دوست داری؟

اینجا لسدی پارک است در آفریقای جنوبی. بعد از نمایشی پر از حرکت و قصه و آواز برای معرفی فرهنگ و قبایل آفریقای جنوبی.این روزها البته عکاس پختهتری هستم. این یکی یادگار همان وقتهاست که میشد سالی چند بار بروم فرنگ.
آدم مهم جهانت
امروز یکشنبه ۲۳ فروردین سال ۵. یاد یکشنبههای کلیسایی! چند سالی رویهام چنین بود که روز یکشنبه را تعطیل کنم و صُپ سحر بروم امامزادههای شهر زیارت و عبادت و استغفار. هنوز هم اگر پا بدهد همین کار را میکنم. خوشتر میشوم که ساعت خلوتی صبح، با مترو بروم زیات شاهعبدالعظیم، بعد هم سوار مترو […]
آنجا که خانه باشد
امروز ۲۲ فروردین سال ۵. بیشتر از ۴۰ روز است که به گلدانهای خانه آب ندادم. چقدر مواد غذایی کپک زده توی یخچال مانده. اولین کارم؟ لباس خاب بپوشم و سُر بخورم زیر لحاف بزرگ و سنگین و خودم را به خاب بزنم. برگشتیم تهران. حال بیاعتمادی جاریست. مضطربم که حالا اگر چمدان باز کنم […]
چگونه حداقل دو مامان را به آرزویشان برسانید
هنوز عنوان نداریم
امروز جمعه ۲۱ فروردین سال ۵ و ۱۰ آوریل. حالا آدمی چرا باید چند ایپریل بودنش را بلد باشد؟ چون بعد از جنگی، رسیدهایم به آتشبس و نشستن برای مذاکره بر سر چرتکههای اعلام پایان جنگ. از خسارت به سنگ و آهن از زیرساخت و غیر آن تا جانهای عزیز میان ما. خب! قرار است […]
هنوز
امروز رسیدیم به ۱۹ فروردین سال ۵. چهل روز تمام. دیروز خیلی عجیب بود. آدمها عجیب بودند. آدمهایی که تا نیمهشب داشتند از ترس مرگ، خودشان را میکشتند و نشسته بودند به خدداحافظی با زندگی. آدمهایی که در ساعت مقرر برای عملیات بزرگ، خبر آتشبس شنیدند و شوکه شدند. آدمهایی که از صبح تا شب […]
گِرد کتابگردی یا گُرد کتابگرد؟
تجربه کن بازیگر جان
امروز چهارشنبه ۱۸ فروردین سال ۵. که دیشب یکی پیغام داد به طلب حلالیت چون منتظر بود تمدنی یکشبه از بین بره. صُپی فهمیدیم اِ مثل اینکه شیرینی خورونه و قرار آتشبس برای مذاکرات صلحه. تازگی معنی «مذاکره تحت آتش» رو یاد گرفته بودم و از این تحلیلها که حالا در دست بالای جنگ، ورود […]
کتاب به دل ماندن بیپایانمان