چرا ترکت کردم

صبرم تمام شد. حوصله‌ام سر رفت. تکراری بودی. بی‌جهت منتظر مانده بودم. همه‌چی هیچ. هیچِ هیچِ هیچِ هیچِ هیچ. اصلن بیشتر از این‌ها هیچ. چند صفحه هیچ. هیچِ پیچ‌دار.
نوشته‌هام اولش بدکی نبودند. یعنی شورم بودی و شوقم بود. بعد غرولند بودم. قاشق قاشق خودم را سِرو می‌کردم توی حلقم. گلویم گره انداخته. پر گره انگار تنه‌ی مارپیچ رَز و تاک. که حسرت یک شاخه رُز. حرکتی آخر آدم حسابی.
این هم نشد. مثل نشدن قبلی‌ها. حرکت کردم. ترکت کردم. تا در بیایم از این ملالِ خورنده. اسید شدی به زندگیم. نمی‌توانستی. نمی‌خاستی. چه خاستن توانستن، چه غیر آن. از اصل «نخاسته» بودم.
من خاستم. ایستادم. تو نخاستی. برنخاستی. حوصله‌ام سر رفت. رفتم دنبالش. دنبال حوصله‌ام از سر. سر راه رسیدم به سرگرم‌کننده‌ی جدیدی. رؤیاهای جدید آمدند سراغ. روز و شب شهد و شراب سُر می‌داد توی گلو. بی‌گیر و گره. انگار سرسره.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *