چرا ترکت کردم
صبرم تمام شد. حوصلهام سر رفت. تکراری بودی. بیجهت منتظر مانده بودم. همهچی هیچ. هیچِ هیچِ هیچِ هیچِ هیچ. اصلن بیشتر از اینها هیچ. چند صفحه هیچ. هیچِ پیچدار. نوشتههام اولش بدکی نبودند. یعنی شورم بودی و شوقم بود. بعد غرولند بودم. قاشق قاشق خودم را سِرو میکردم توی حلقم. گلویم گره انداخته. پر گره […]