وقتی آنقدر عصبانی شدهای که دستهات میلرزند، سلولهایی در مغزت دارند میمیرند که جایگزین نمیشوند، دست کم به این زودی و سادگیها. یادم هست پیرزن خرفتی توهین و تحقیر بارم میکرد و همین لرزیدنم را هم دستمایه کرده بود برای تحقیر. پیرزن پارکینسون گرفت. لحظهای نبود که نلرزد. برود به جهنم.
اینجا توی مکتب، وقتی کافه تعطیل باشد، در بسته است. مراجعان باید زنگ بزنند. اما آیفونی در کار نیست. من باید از طبقهی بالا بروم پایین تا در باز کنم. یعنی به هر حال طول میکشد. وقتی کسی دو بار زنگ میزند بهش توضیح میدهم که این کارش کمکی نمیکند فقط مزاحمت است. آنقدر مهربان که با سیزده بار عذرخاهی عذابم نکند، و آنقدر جدی که دیگر تکرار نکند. امروز یکی این کار را کرد که دلیلی نداشت جز عقبافتادگیش. نمیشود انتظاری داشت و مسئولیتی بهش بار کرد.
بعد هم رانندهای که از شرکت فلان بستنی میآورد برای کافه. طلبکار و بیادب و اوف. دست آخر هم تهدید میکر که یکبار زنگ میزنم نبودید میروم. -معلوم است که جواب برو به جهنم است حتا اگر ما نگوییم-. پیغام دادم به بچههای کافه که دیگر برای تحویل گرفتن بستنی روی من حساب نکنید. نیستم. همان ساعتی که خودتان هستید سفارش بگیرید. به من ربطی نداشته باشد. روژان پیغام میدهد و میگوید به حسابش میرسم. میگویم چیزی نیست. میلرزم هنوز. اما درک میکنم آن طرف هم در گرما و خستگی و کلافگی و اضطراب ایام است.
این هم از سهم امروزم در تجربهی خشم.
دیروز رفتم پیش دکتری و از تشخیصی حرف که زدم زیر گریه. مضطربم این روزها. و دلزده. انگار شادیم گم شده. با خودم کنار میآیم دیگر. نوید تغییر است این احوال. دارم آدم نویی میشوم. کارهایی را میکنم که پیشتر فقط رؤیا بود. چهارشنبه اینجا نوشتم دوستت ندارم. ندارم هنوز. شنبه اما آرشیو کردم تا پیش چشم نباشد. نباشد. بگویم یا نگویم فرقی ندارد. خب حالا دوستش ندارم دیگر. احساسات میآیند و میروند. مبنای خوبی برای تصمیم نیستند. همانقدر که دوست داشتنش وا نمیداردم تا کاری کنم، دوست نداشتنش هم. این یعنی فقط حس خوشی ندارم. خوشیم پیش او نیست. حوصله هم ندارم چرتکه کنم اصلن لایق چنین مهر و توجهی بوده یا نبوده. به من چه اصلن. دست بالا بتوانم انتخابهای خودم را زندگی کنم.
2 پاسخ
انشالله بهتر میشوید خانم علوی فقط با اجازه شما چند وقت یکبار می آیم اینجا از شما میخوانم. ایرادی که ندارد؟
سلام. مهربانی شماست با من که عمر میگذارید و بهم سر میزنید و میخانید مشقهام را. ممنونم.