بکشیدش یا لینچ کردن چیست؟
«لینچ کردن» شنیدهاید؟ که آدمهایی جمع شوند برای نابودی یکی. توافقی کنند و بعد اقدام. جنایتآمیز است اغلب. اولین بار در «داستان یک رمان» دیدم. نویسنده شرح دادهبود که چاپ رمانش چه رنجشی در شهر زادگاهش ساخته و همشهریها چطور بر علیهش شدند. سریال Black Mirror را چی؟ دیدهاید؟ اپیزودیک است، هر قسمت یک داستان […]
بازگشت شکوهمند بدمست
بعد از این همه روز خماری، برگشتم به پادمستی. میلاد مبارک استاد کلانتریست امروز ۲۳ خرداد. نزدیک دو هفتهای از عالم دور و غافل بودم. سرگرم فستیوال مکتب تهران. حالا هم به روتین برنگشتهام. در حال گذار هستم. از روتین سابق به احوال نو، نظم نو، هویت و مسئولیت نو. از تجربهای گذشتهام که انگار […]
حیفاحیف حریف
امشب یکی را نشانش دادم گفتم این پسره «شور جوانی» را دیدهای؟ تا حالا باهاش حرف زدهای؟ وقتی ببینی با چه شوقی از دوستداشتنیهای زندگی حرف میزند تو هم اسمش را میگذاری «شور جوانی». چشم چرخاند که من به این چیزا نمیگم شور جوانی. یه اسم دیگه داره. بعد هم پشت کرد که تو ازش […]
خشم اَژدهای بدِ بدجنس
لب به لب، پر شدهام از خشم و رنجش. آدمها تظاهر میکنند که پروایشان نیست و بیخیال عالم لگد بزنند به هر ارزش و حرمتی. که چی؟ که مسئولیت برندارند. گفتم اینجا چه شد از پروژهی پینتر بیرون افتادم؟ حالا بعد از یک ماه برگشتهاند سر خانهی اول، که خب حالا تو برگرد. برگردم سر […]
دیوانهزن
زنها دیوانهاند. به طرف میگویند هی یارو! نِوِر لِت می گو! (Never let me go). تو را به خدا من را از دست نده. نگذار من بروم. داری من را از دست میدهیها. حواست را جمع کن. عوض این که ترس به جان یارو باشد مبادا از دست بدهم این زن را. مردها هم در […]
تنگ دل
خیال هرزهگرد
امروز تحت اضطراب کار فشرده، کلی نشخار و فکر و خیال برداشتم. یک پاتیل بزرگ بار گذاشتم از انواع دعواهای نصفه و تکراری. که وقتِ بروز مسئله، حرمت نگه داشتم و دهن بستم. حرفی نزدم که زخم بشود. خیالم مهربانی و بزرگواری بود با او. حالا حساب میکنم ظلم کردهام به خودم. برای شعور و […]
تکانه
۱. موش مرده را بتکان از لای کتابها ۲. به چیزی دست نزن تا بمیرد رؤیا
فردوس
۱. ویلای دو خوابه برای بیخوابها هم دارید؟ ۲. رامسر، رودسر، چابکسر. این جاست بهشت و خوشیهای سر به سر.