تب تکرار

تعادل نوشتن و نانوشتنم مراعات نیست. بهترین فرم آن است که اول در فایل شخصی‌م بنویسم بعد برشی، یادداشتی بچینم و بیاورم روی پادمستی. کُند است اما. چند مرحله‌ای شدن کار می‌شود بهانه‌ای برای دور شدن و دور زدن و ننوشتن و نوشته نیاوردن. تک‌ضرب همین‌جا نوشتن چنان زیبا و هنری و ارزنده نمی‌شود. با خودم صلح می‌کنم که بهتر است از ننوشتن. همان‌قدر که می‌توانی بنویس. بد بنویس، ناقص بنویس، کم بنویس، بی‌ربط و بی‌کیفیت، اما بنویس. نه آن که بد بنویسی‌ها! مسئله میان نوشتن و ننوشتن است. بد نوشتن بی‌شک خیلی بهتر است از ننوشتن. بنویس، خوب هم بنویس. اما اولویت با هر روز نوشتن است. بنویس.
امروز جمعه، ۲۸ فروردین. قرار بود بروم کلاس. بعد از نزدیک دو ماه تعطیلی. نشد که برم. ای بابا. این همه خودم را به در و دیوار زدم که مایزنر را درست و حسابی یاد بگیرم و دست پر سر کلاس حاضر شوم. نشد دیگر. حالا خودخوری و فکر و خیال. (دلیلی دارد این نشدن که از معده‌ام عبور می‌کند. اما ثبت نمی‌کنم چرایی‌ش را).

دیشب برای قضیه‌ی آمفی‌تئاتر، می‌خاستم فرسته‌ای هم بنویسم که آن هم نشد. امروز هم شیوایی عزیزم، مثل الهه کوشید تا هولم بدهد که تئاتراه را از نو شروع کنم. بی‌دست‌و پایی می‌کنم. زورم به خودم نمی‌رسد متمرکز شوم برای ارائه‌ای. خودم را دلداری می‌دهم که از تبعات این چند وقت آدم‌به‌دوری‌هاست.
هنوز هم جاهایی مچ خودم را می‌گیرم که مشغول دعوا با راننده تاکسی سیصد‌ سال پیشم. یا برای برنامه‌‌ریزی پساجنگی، از امید و خوشی و طرح نو شروع می‌شود بعد باید طناب بیندازم خودم از مرداب خاطرات دلخوری‌ عهد عتیق بیرون بکشم. حالا هم می‌گویم شاید وسواس شده‌ای! عجیب است این آونگ شدنم میان میل و اجتناب برای بازگشت به روزمرگی. خیال کن هم می‌خاهم برگردم به روتین پیشینی، هم آنقدر چیزهایی موجب رنجشم بوده که همان نظم قبلی را نمی‌خاهم.
خب. امشب هم یک بار دیگر چرتکه پهن کنم و بنشینم به آزادنویسی از وضعیت ایده‌آلی که دیگر بی‌چک‌ و چانه خوشبختی بدانمش. دلخوشم که از شنبه‌ بهتر باشد/باشم.
حتی نمی‌دانم دلم برای کار تنگ شده یا زندگی یا تفریح. یا کسی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *