خارجه

باران که ببارد،‌ رودخانه که برود، هوس زندگی‌ می‌جنبد توی تن آدم.
نرم که ببارد، بارانی قرمزه را بپوشم و چتر به سر بروم قدم زدن و عکس‌انداختن توی دنیا،
سنگین که ببارد، بارانی قرمزه را بپوشم و با ماشین بروم نصف دنیا را بچرخم. اگر بشود گوشم را بدهم به دُرنادئون. اگر بشود یک پیاله آش رشته‌ی لذیذ.

این‌جا سنت‌پطرزبورگ است. می‌گوید «پیتر»، خانم راهنما. نرم نرم باران می‌زد. تا قرار گروهی گردش، هنوز فرصتی بود بروم اطراف هتل چرخیدن و کاویدن کنج‌‌ها. همین جاها بود که هوس افتادم جاهای دیگر دنیا را هم ببینم. جهان‌گرد که نبودم. توئیتر ارزان‌تر و خلوت‌تر و جامع‌تر!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *