خارجه

باران که ببارد،‌ رودخانه که برود، هوس زندگی‌ می‌جنبد توی تن آدم. نرم که ببارد، بارانی قرمزه را بپوشم و چتر به سر بروم قدم زدن و عکس‌انداختن توی دنیا،سنگین که ببارد، بارانی قرمزه را بپوشم و با ماشین بروم نصف دنیا را بچرخم. اگر بشود گوشم را بدهم به دُرنادئون. اگر بشود یک پیاله […]