پن‌شمبه

پنجشنبه ۸ مرداد سال ۵
کارآموز جدید آمد و امید دارم که بخشی از کارهای خارج از ساعتم مدیریت بشوند.
ماشین چند روز پیش چالش داشت و راهی شد خدمت اوستا ممد یحایی. امروز برگشت.
ماتیک جدید لازم داشتم. او هم رسید.
با الهه علیزاده جلسه داشتم برای تئاتراه عزیزم که ازش سوا افتاده‌ام. نقشه کشیدیم و قول و قرار بستیم که از شمبه.
برای بوف کور تمرین کردیم. این پلاتو مرکزی در بنای سینما مرکزی تعطیل شده‌ی دور میدان انقلاب عجب جای خوف‌انگیزی‌ست.
در کمد اتاق خاب، کشویی‌ست. خراب شده. از نصف لباس‌هام محروم ماندم. بالاخره باید یکی را صدا کنیم تا بیاید تعمیر کند. مامان می‌گوید کابینت‌ساز‌ها می‌توانند.
اگر کار به تعمیرات و بازسازی خانه باشد در و دیوار و پنجره کم نیست.
برای مدیریت مالی، تازه برگشتم به درآمد پارسال این وقت‌ها. از سال گذشته کسب‌وکار و راه‌های شخصی‌م را تعطیل کرده‌بودم. افسوس که ندارم، چه خسارتی. چیزهایی به دست آورده‌ام که با هیچ مقدار پول نمی‌شد.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *