می‌خاهی از دستش بروی؟

هین: چقدر دلت برام تنگ شده بود!

هان: دل من؟ تو از کجا می‌دونی؟

هین: بالاخره دل به دل راه داره.

هان: سرشوخی رو باز نکن. یهو دیوونه می‌شم میام می‌گیرمت هر دومون با هم بدبخت می‌شیم.

هین: سخت نگیر.

….

این: دلت خیلی برام تنگ شده.

آن: دل من؟ ازکجا می‌دونی؟

این: دل به دل راه داره بالاخره

آن: سرشوخی رو باز نکن. من بی‌جنبه‌ام. یهو عاشقت می‌شم میام می‌گیرمت جفتمون با هم بدبخت می‌شیما.

این: بد به دلت راه نده. همه‌ش برای اینه که بگذره سخت و تلخ روزگار.

آن: این‌جور حرف زدنو از کجا بلدی؟

این: نویسنده‌ام.

آن: می‌دونستی منم نویسنده‌ام؟

این: خونده‌ام شعراتو.

آن: نمایشنامه‌هامو چی؟

این: اونی که توش امید داشت؟ نخوندم هنوز.

آن: ننوشتم هنوز. برای تو می‌نویسم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *