برای شیوا کاظمی عزیزم نوشتم:
گفتم بهت این قضیهی آری گفتن را؟
از این قرار که روزی معلم عربیمان، که مردی چشم سبز و کج خلق و باهوش بود، تعریف میکرد که برای ازدواجش فال حافظ گرفته. حافظ هم گفتن «آری آری سخن عشق نشانی دارد» سر عقد هم خانمش، به جای بله،گفتن آری! خلاصه ما هم به نظرمون اومد که آری زیباتره.
بله را کنار بلا دوست دارم. و البته که بلا هم که «آلبالا لیل والا»
-توی کتاب بیوتن (بیوطن) رضا امیرخانی، همین «البلاء للولاء» ست.- که گرفتاری ناراحتی ندارد، گرفتاری مالی عشق است، مال رفاقت است و این صوبتا.
امروز که دوشنبه ۳۱ فروردین، کلمهها را مثل باران دوست دارم. گوشهام تشنهتر از همیشه. کلمههایی که باقی فارسیزبانان عالم به کار میبرند نغز و تر روی زبان. میدانید لابد، زبان فارسی سه تا پرچم دارد: فارسی در ایران، دری در افغانستان و تاجیکی در تاجیکستان. کمی که گوش بدهی خردخردک معنیها روشن میشوند. شبیه لهجهها در ایران، مثلن یزدی. حالا لیلیِ بیژنِ در چشم باد، گفت پریشانخاطر بودم. به بیژن میگفت میشود برویم؟ همین حاضر؟ همین امشب؟
عاشقانهشان شیرین است به گوشم، برای تاجیکی گپ زدنهای لیلی.
دفتر دستک جدید برداشتهام برای اردیبهشت و نو شدن. برگشتهام به قرار تایپ روزانه ۱۰۰۰ کلمه. صفحات صبحگاهی کاغذی هم جای خود. اما دفتر برای نوشتن ضرورت است. وقت نوشتن با قلم و کاغذ خلاقترم. وقت تایپ کردن، منظمتر و دقیقتر. زمان اوج پاتیل هم متن خوب از روی کاغذ شروع میشد و بعد از استخانبندی، میرفتم سروقت تایپ و گوشت تنیدن به تنش. پس یک روز هم بنویسم از کاغذ و قلم دلپسندم برای نوشتن.
امروز وقت دفترشکار، چشمم خورد به کتابی که بیسروصدا، پشت قفسهها، دور از چشم همه بال درآوردم و به آنی دو سه آسمان بالا پریدم و برگشتم سر جا. کتابه چه بود؟ «دگا و مدلش».
یکی دو هفتهایست پیشنویسی تیار کردهام برای یک پادکست/مست با موضوع میوز! muse منبع الهام برای هنرمند. و ادگار دگا، که همراه «مونه» و «رنوآر» جنبش امپرسيونيسم را راه انداختند. همین سال نویی افتادهام به کاویدن کنج آثار و نگاهشان به جهان. خلاصه کتاب لاغریست. بنشینم به مطالعه و بازنگری تئوریم دربارهی میوز بودگی!