سیزیف خانگی

ظرف می‌شویم و برای اتود زدن و گردگیری برنامه‌ریزی می‌کنم. فکرم مشغول برگزاری یک جلسه‌ی بیزینس کوچینگی‌ست که ضرورتش را می‌دانم اما اطلاعات کافی برای ورود به جلسهه را ندارم.
از جمعه هم می‌دانم که این قضیه‌ی آرتیست کوچ بودن را چقدر دوست می‌دارم و چقدر حرف و کار و پروژه برایش سراغ دارم.
این جور زن بودن را دوست دارم. هم هنر اداره کردن خانه را می‌خاهم، هم خلاقیت و توانایی مذاکره و معامله و هر کار دیگری که بخاهم…

روزهایی هم هست که کارِ خانه، همان شکنجه‌ی سیزیف، تکرارشونده‌ی بی‌پایان. روزهایی انگار مناسک و نیایش شخصی. روزهایی که به تمیزکاری می‌گذرد، می‌بینم که فکرهام تمیز می‌شوند، منظم و شفاف؛ بی گرهی در میان.

«دوباره وقت گردگیری فرا رسیده است
وقت نوازش کردن خانه‌ام
وقت دست کشیدن به ظاهرش
دلم می‌خاهد فکر کنم این هم نوعی عشقبازی‌ست
فرصت قدردانی با لمس
قدردانی از آنچه با آن زندگی می‌کنم و عزیزش می‌شمارم».

این شعر از «گانیلا نوربیس» در کتاب «فراوانی مطلق» در روز ۱۱ مه آمده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *