داغ کودتا

امروز چهارشنبه ۲۸ مرداد سال ۵. یادم که نمی‌رود کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲. که شعبون بی‌مخ و پری بلنده. که کودتا. که مصدق. که دکتر فاطمی. که آخ از لحظه‌های این همه خفه و پر خفت تاریخ.
چند سال پیش نمایشی دیدم، «کابوس‌های آنکه نمی‌میرد». دهخدا بود که داشت از تاریخ رد می‌شد. از رفیق و همنشینش جهانگیرخان صور اسرافیل بهایی زمان ناصرالدین‌شاه که آن‌جور، تا یوم‌التوپ محمدعلی شاه قاجار و بعد هم رضاخان و دیگر روزهای کودتایی علیه مصدق.
بازیگر خوش قد و بالایی در نمایش بود که روی اینستاگرام پیدایش کردم. دیدم عکسی گذاشته از فیلم کوتاهی که پیشتر بازی کرده. کپشن نوشته که خیلی حس خاصی دارد که در زمان جمهوری اسلامی زیر عکس اعلی حضرت فلان. بعد هم نطق پایانی دهخدای نمایش را نوشته پاش.
می‌گویم بزرگَوار،‌ اویی که علیه مصدق کودتا کرده بود و آن ظلم و اعدام و شکنجه‌ها که شما در نمایش داشتید،‌ برای به حکومت بازگرداندن همین اعلی‌حضرت بودا.

– جمهوری اسلامی ۲۵ سال بعدش آمد. شاه چمدانی زمان مصدق هم چمدان بست و رفت تا آمریکایی‌ها بیایند و بی‌بی‌سی بگوید ساعت دقیقن چند است و همین تازگی‌ها بود که سازمان سیا اسنادش را برای این کودتا منتشر کرد. ۵۷ هم باز چمدان بست. هر چه هم گرفتند و کشتند و جنایت کردند و می‌کنند نه شد که خودش برگردد، نه حسرت‌السطنه‌اش. این‌ها که برای رسیدن به قدرت، تلف شدن همه‌مان و هزارپاره شدن تن و وطن ما برایشان تلفات و هزینه‌ی هدف است. –

خلاصه آن بازیگره هم، بی‌پاسخی، پست را از بیخ حذف کرد دوباره کپشن نوشت و فقط همان نطق دهخدا را نوشت.

گشتم بریده‌ای پیدا کنم از متن. بماند بعد که مفصل بنویسم از عشقم به آن تئاتر. علی‌الحساب همین گیرم آمد:

از دست عدو ‌‌ناله‌ی من از سر درد است
اندیشه هر آنکس کند از مرگ نه مرد است
جان بازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است
به #دخو سلام من رو برسونید و بگید، دشمنان آزادى اگر اهل کلام و کلمه بودند، نیازى به تفنگ و فشنگ نبود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *