یکی از قدرتمندترین مونولوگهای متن مکبث، همین است که روی تئاتراه نوشتهام، در افتتاح چالش دیالوگورزی.
فردا، و فردا، و فردا Tomorrow, and tomorrow, and tomorrow
مکبث میگوید. بعد از قتل پادشاه دانکن و آنِ شنیدن خبر مرگ لیدیش.
اولین بار در یک سریال آبکی خارجکی دیدم. که یک آدمکش سفارشی، راهش میافتد به کلاس بازیگری و پروژهی پایان ترمشان اجرای بریدههایی از متون شکسپیر است. دختر قصه میخاهد نمایشگرِ جلوهگر قویتری باشد روی صحنه. و زنها در متون کلاسیک همه کم رمق. جای هنرنماییهای چالشی نیست. از قدیم هم همین بوده. سارا برنارد زنی بود که نقش هملت را بازی میکرد نه چون می خاست مردانه باشد یا مرد بنماید. زنان در نوشتهها کم عمق و بیاثر بودند.
خلاصه! دختر فیلم خاست این منولوگ مکبث را بگوید و به «انرژی» و اثر پارتنر نیاز داشت تا «لحظه» خلق کند. جملهی بازیگر مرد -همان آدمکش سفارشی- کوتاه بود. اما حضور بازیگر چنان قوی که کار در آمد.
حالا میخاهم روزانه دیالوگورزی را تمرین کنم. هر چقدر آبکی یا بینمک. غرض استمرار است. کمکم نیازش هم پررنگ میشود تا بیفتم دنبال مطالعه و مرور منابع دیالوگنویسی.
هر روز پستی هوا میشود در وبگاه تئاتراه. دیالوگ یک نویسندهی گردنکلفت را میخانیم و مشقبازی خودمان را همان پایین ثبت میکنیم برای همسفری. هستید؟
خوب بشود اگر هر روز هم روی پاتیل روزگفتار هوا کنم برای مرور و خاندن این مشقبازیها و آموختن کنار هم.