بیرون‌تر

کاش وقتی از این‌جا بیرون می‌روم
سبک باشم، خابالو نباشم.
کسی برای تمرین دیر نکرده باشد.
نگران بدقولی کسی نباشم.
بی‌قرار نباشم.
لباس تمرین لازم نباشد.
کاش فلانی هم باشد. اویی که دیدنش شادم می‌کند یا آن یکی که بغلش می‌کنم، که همان یکی‌ست در عالم. راستی علی کجاست در این عالم؟ بیرون از این‌جا هرکی احوالش را می‌پرسد می‌گویم «می‌دَوَد». کاش من هم شروع کنم دویدن را. برای بدن خوب است. تابستان گرم است. پاییز هوا آلوده است. زمستان سرد است. بهار مسافرتم. هیچ‌وقت خوب نمی‌شود برای دویدن.
کاش وقتی از این‌جا بیرون می‌روم خانه‌ی مهربانم بغلم کند و من را توی تخت بخاباند و خودش سرمایِش را روش کند و چادرشب سرم بکشد و غذا داغ کند و لالایی‌م کند تا بخابم.
کاش از این‌جا که بیرون می‌روم همان خاب شیرین را ببینم که فلانی آمده و همان جوری هم آمده که من رؤیا بافته‌ام و همان آخ چقدر لبخندش زیباست این آدم که به نظرم قبلن ترسناک بود و حالا گفتند طفلکی‌ست و برایشان پلاتو خالی نگه‌دارم؟ از این‌جا که بیرون بروم تمرین است و خانه است و من که باید برنامه بچینم برای زندگی خودم و بقیه و همه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *