امروز چهارشنبه ۱۲ فروردین سال ۵. همچنان دارم سر و کله میزنم با محتویات پراکندهی دفتر طراحی. از جنس برگهای دفتر طراحی خوشم میآید. راه میدهد به همه جور قلم و ماژیکی. بیخط بودن صفحات هم جا بدهد به همه جور خط و شکل و حرکتی. صفحهی نخست، دربارهی نظام ارزشیم بود. صفحات بعدی هم چیزهایی دارد که جمع آوری کنم.
یکجا از وصیت استادم نوشتهام: رسانهی شخصی
رسانهای بساز که آدمها دلشان بخاهد ساعتی چرخ بزنند آنجا. همین که بتوانی اینجوری وقتشان را بخری و به حس رضایتی -از لذتجویی تا اندیشهورزی- برسند، برندهای. بعد همه چیز گام به گام روشنت میشود. یا فرصتها تو را مییابند، یا تو حالا خانهای داری برای دعوتشان.
فهرستی هم دارم از تمرینات پیشنهادی برای قلمرقصانی:
- جملات ۵ کلمهای بساز. اندازهی یک دست.
- جملات دو کلمهای با «است»
- جملات «فعلآغاز». فعلهای ساده و تککلمهای. (آشنایی با فعل بسیط زبانتان را گسترده و پویا میکند)
- رونویسی از غزل، از کتاب مورد علاقه.
- با کتابها حرف بزن: حاشیه بنویس.
- واژه بقاپ. مترادف بیاب. جملهسازیبازی کن.
- معیار همخانی گفتار و نوشتار (برایش تمرین و تحقیق میکنم).
- دگرگوننویسی کن وقت بازنویسی (خیال کن یک مفهوم را با سی جملهی متفاوت بگویی، هرکدام یک رنگ و سبک میشود).
- تصویر بده در زبانت. عینی بگو. (نگو؛ نشان بده)
- نامه بنویس: قصه و خاطره بگو. آخرین آموختهها را منتقل کن.
- صبور باش با خودت، با نوشتن، با شنیدن.
- پیادهروی روزانه مهم است! برای تن، برای مغز، برای فکر.
- کتاب خودت را بنویس. مهم است که همیشه پروژهی بزرگ و بلند مدتی در دست اقدام داشتهباشی.