روزی حداقل یک نوبت بوف کور، به شنیدن و خاندن و رونویسی. حفظ میکنیم جاهایی را برای تجربهی اجرا. روزهای اول به نظرم عجیب میآمد تکاپو کنم برای اجرای متن غیرنمایشی. مثل موریانه افتاده بودیم به جان قصهها و یادداشتها و هرچه که از قلم صادق هدایت. جلال تهرانی میگوید نابغه است هدایت. به نظرش اگر هدایت را قله و نامبر وان و شماره یک ادبیات فارسی حساب کنیم، بقیه که فلانی و بهمانی باشند در پلههای ۸۰ و ۹۰ مینشینند. دیگر نمیشود گفت با اختلاف بهترین. ۸۰-۹۰ پله یعنی شکاف، دره.
حالا باید رونویسی کنم از گزیدهی جدیدم برای تمرین و اجرا.
حرف زبان فارسی که میشود دلم غنج میرود و حسرتخار میشوم برای تاریخ بیهقی. عجب زبانی داشته مرد. جاهایی از کتاب است که نامهای از قلم استادش «بونصر مشکان» عینن آورده. قلم بونصر همانقدر ظریف و جدی که قلم بوالفضل، شاگردش. اما دنیایی سنگینتر است، چنانی که شایستهی دیوانسالاری و مقامش.
دیروز در وبینار نویسندهساز ، تمرینی یاد گرفتیم برای ایدهپردازی و روشن کردن موتور خلق قصهای. نوشتم و پر از شوق شدم. به زودی بگذارمش روی پادمست.
…
خرد خردک مینویسم تا شب.