شَن‌بَح

من که عاشق شروع از شنبه. هشتگ از شنبه.

دیشب نحوی حس ورشکستگی داشتم، از برنامه‌ها و نقشه‌های راه رشدم. حالا که از شنبه، فرصتی‌ست برای جمع کردن دست و پاهایم و شروع نو.
فستیوال تئاتر مکتب دارد تمام می‌شود. حالا بازیگری حساب می‌شوم که تجربه‌ی صحنه دارد. دو ماه پیش، برای نداشتن همین تجربه، از پروژه‌‌ای حذف شدم که ۶ ماه تمرین کرده بودم و ۶ هفته فرصت باقی بود تا رسیدن به فستیوال. با حساب و کتاب من تصمیم بازنده‌ای بود. در اجرا هم آشکار و هویدا. بعد از ۴ هفته هم برگشتتند که بیا و برگرد. «نقش داره صدات می‌زنه!»
می‌گفتم این تئاتری‌ها به چه خرافاتی باور دارند! آن‌وقت سهراب می‌گفت برگرد حتمن خوبه!
همان سهراب که با هم «بوف کور» کار می‌کردیم. همان سهراب که قانعش کرده‌بودیم بیاید همراه ما سر آن کاره. بعد از حذف من از آن پروژهه، او هم با استدلال خودش بیرون آمد و شدیم دو نفری که تخم‌مرغ‌هایمان همه در سبد همین یک کار، همین بوف کور.
دیشب هم یکی از همان گروه آمد -رفیقم است، عجیب- که دعوتم کند برای بازی کردن منولوگی که با بازیگر دیگری رسانده‌بود به فستیوال. اگر بخاهم از رابطه‌ها و خاطره‌ها بنویسم يَک سریال آبکی بشود برای تماشا.
آخرش این‌که پیشنهادات جدید بعد از فستیوال می‌آیند دیگر. من هم خوش‌شانس و خوشبختم که می‌شنوم. اما برای انتخاب به استدلال محکم‌تری نیاز دارم. برای محافظت از راه رشدم. هنوز نهال نویی هستم.

مثلن در نوشتن، می‌دانم خاندن قلم ضعیف،‌ زمینم می‌زند. اوایل راه انداختن پاتیل،‌ همین که کانال چند نفر آموزه‌گیر دیگر را می‌خاندم تأثیر می‌گرفتم و هربار بدتر و ضعیف‌تر می‌نوشتم. تا دستم رسید به وبسایت محمد قائد و دیگر همه‌چیز عین سرسره پیش رفت.
حالا در تمرین تئاتر هم خودم را چنین شناختم. سطح جدیت و کیفیت همبازی‌م می‌تواند مرا رشد دهد یا داشته‌هام را هم به فنا بدهد.
حالا گروه بچه‌های باکیفیت که می‌شناسم گرم تمرین هستند برای رسیدن به اجرای عموم. یعنی بعد از فستیوال هم گرم کارند. برنامه‌های نوی من فعلن می‌روند روی رشد و تمرین فردی. چقدر آموزش برای بدن بازیگری و تئاتری گرفته‌ام که منتظر فرصتم برای تمرین و آموختن!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *