بنویسم امروز که پنجشنبه ۲۸ خرداد چه کارها کردهام دیگر.
سهم خانهداری هی دارد میکاهد. دلم لک زده برای شستن و روفتن و آب و جاروی خانه. که بعد وقت پیچیدن بوی تمیزی و خیال راحتی از آش رشتهی واقعی در آشپزخانه، یک گوشه شمع روشن کنی لم بدهی کتاب فراوانی مطلق بخانی و ایدههای نوی خانهداری برداری. دلداری میدهم که فردا پسفردا فستیوال جمع میشود و فرصتی هست برای برگشتن به خانه.
پاتیل را همان صبح هوا کردم. نظم منظمتری میشود لابد.
برای وقت دادن به مراجع پلاتو سوتی دادم. زنگ زدم جای دیگری برایشان اتاق گرفتم که خرجش با خودم. بعد زنگ زد که برای فردا هم میخاهد بیاید پیش ما. گروه بزرگی هستند. هر بار سه چهار نفرشان میآیند برای تمرین. مسئولیتپذیری من برای جبران اشتباه خودم که حداقل استاندارد است. اما برای آنها معنیدار و مؤثر بود. یک جور سرمایهگذاری برای مراجعات بعدی.
چرتکه و حساب کتابهای پلاتو را انجام ندادم. برود جمعه.
برای بگو بخند با منتقدین فستیوال باید ایدههای جدید بردارم. احسان فلاحتپیشه بخاهد سربهسرم بگذارد میگوید بادیه! یا مثلن به محمد منعم بگویم ترجمهش از اسلو را مقایسه کردهام با ترجمهی ترکتتاری، اصلن باور میکند؟ به چشمشان یک بازیگر دیوانه و یک عکاسبچهی شوخ و شنگم. هیچ خیال نمیکنند هم سن و سالشان باشم.