آسمان‌نوردی

امروز، از شنبه است. دو سه روزی سوا افتادم از نوشتن و بهانه هم هزار هزار. این روزها داغ‌تر شده تب فستیوال مکتب تهران. من در گروهی با دو تا همکلاسی مشغولم به تمرین. بنا شده نیمه‌ی دوم خرداد دو نوبت اجرا را تجربه کنیم. سر و کله زدن با متن را دوست دارم. روزی هزار بار سر می‌زنم به کتاب تا برسیم به ترکیب خوبی از برش‌ها و هماهنگی‌ها و به قول رفیقمان دراماتورژی خفن.

این روزها بالا و پایین‌هایی را دیدم در تجربه‌ی تئاتر تجربی. رفیقی که یک شب تا صبح از روی قله‌هاش سُر خورده بود و رودخانه راه انداخته بود روی پیراهن خودش به بغض و اشک. که می‌خاهد بزند قید هممممه چیز را. چند ساعت بعد مشغول طناب گره زدن شده، وسط صخره‌ها به سمت قله‌اش. که این احوالات آدمی می‌آیند و می‌روند و گاهی همین که بشنویم‌شان، جان تازه می‌گیرند برای ادامه.
من قضاوت و مقاومت سنگینی حس می‌کردم با کسی که بعد -بعد از این که او هم از قله‌ای سُر خورد- حال میان‌مان عوض شد. روشنم که مأموریت من، در صحنه و در تمرین- به عنوان بازیگر چیست. یاد گرفتم در نسبت با پارتنرم روی صحنه مسئولیت دارم. که اگر او ببازد من برنده نیستم. که اگر کاری زمین بخورد هیچ‌کس نجات نیافته، شکست همه است. که اگر پارتنرم مضطرب است و می‌لرزد، ببینم و حمایت بدهم. که اگر من همه‌ی توجهم را بدهم به او، تماشاچی هم تماشایش می‌کند. کسی خیال نمی‌کند که این سکوت‌ها یعنی دیالوگ یادش رفته.
تقلبی را با هم مرور کردیم. که اگر خاستی دیالوگی را تصحیح کنی، کلمه‌ای، جمله‌ای یادت رفت و اشتباهی گفتی، بیندازی توی بازی تکرار. تکرار کنی تکرار کنی تکرار کنی و ادامه بدهی انگار که عمدی بوده. شبیه این است که با سوراخ و لکه‌ی لباس سفید، گلدوزی کنی.

از امیر هم چیزهای خوبی یاد گرفتم. روشی برای حفظ دیالوگ و روشی برای تنظیم تمپوی کار کمدی و جدی.
برای حفظ دیالوگ، می‌گوید موقعیت را به خاطر بسپار. در این صحنه چه موقعیتی داریم؟ و بعد هدف صحنه. که این‌جا، در این موقعیت، هر شخصیت چه هدفی دارد و می‌خاهد چه اثری بگذارد. اینطوری بازیادآوری دیالوگ‌ها آسان‌تر می‌شود. دست کم چیز پرت و نامربوطی نمی‌گویی حتی اگر کار بکشد به بداهه.
امیر از بچه‌های کارگردانی‌ست که سواد موسیقی دارد. ریتم و تمپو را بلد است و با شنیدن صدای بازیگران، می‌فهمد خب! حالاست که حوصله‌ی تماشاچی سر برود. می‌گوید در متن جدی، اگر با تمپوی بالا و سرعت تندتری اجرا کنید، کمدی می‌شود. با کم کردن سرعت، به مخاطب فرصت می‌دهد که به عمق برود و فکر کند. این‌جوری دیگر فرصت خلق کمدی را باخته‌ای.
قبل از جنگ روی متنی از نیل سایمون کار می‌کرد. بعد به سبب تحولات جنگی در گروه اجرایی‌ش، متن دیگری برداشت -خیانت از هارولد پینتر- و با گروه بازیگران دیگری دارد آماده می‌شود برای اجرا در فستیوال.
بخانید نمایشنامه‌ی خیانت را. فرم و ساختار جالبی دارد. معمولی‌ترین قصه‌ی دنیا را به شیوه‌ای شگفت تعریف می‌کند که حظ‌تان دو سه برابر شود در مقایسه با فرم خطی.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *