فرهنگ تربیت مکت تهران را دوست دارم. جنسی از وظیفهشناسی و بیتوقعی را در آدم پرورش میدهد که زندگی را برای اطرافیان آسانتر میکند.
امروز پیش آمد که کاری خلاف و بیهماهنگی پیش رفته و استاد شاکی و معترض خاستند بررسی کنیم -امر نبود، حقیقتن درخاست بود- . به فرشتهی نجات پیغام دادم که چنین شده. یادم داد که در انتقال پیام، بخش عاطفی را برای خودم نگهدارم و فقط بخش اجرایی را برسانم.
در پیغام به نفر بعدی که مسبب و مسئول مسئله بود، این مورد را رعایت کردم. پاسخ آمد که من دارم زحمت میکشم.
البته که همچنان بخش عاطفی ماجرا را برای خودم نگهداشتم اما سؤال در سرم میچرخد که خب؟ چون کارهایی را درست انجام دادهایم، برای خطا عایق داریم؟ به خاطر کار درستمان قدر ببینیم و بر صدر بنشانندمان، برای خطاهایمان هم بیایند دست ما را ببوسند که ما دسته گل به آب سپردهایم؟
با خودم که حرف میزنم به اینها میگویم بلوغ. که بتوانی تفکیک کنی ساحت هر مسئله را، هر مسئولیت و تجربه را.
به قول جلال تهرانی، نانوا که برای پختن نان دور افتخار نمیزند.