کیک عصر جمعه

امیلی دیکنسون -که نویسندهه بهش می‌گوید پیردختر- بعد از ۳۴ سالگی به ندرت از خانه بیرون می‌رفته. اگر برای کاری مجبور می‌شده بیرون برود، به امید بازگشت به خانه، سرانجامش می‌داد. سرگرمی‌ش شعر گفتن بود و خانه‌داری. جایزه هم گرفته در مسابقات محلی آشپزی برای کیک میوه‌ی عصرانه و نان زنجبیلی برای بچه‌ها. خانه‌ش هم که لابد شبیه امروز ما آپارتمانی نبوده. باغچه و حیاط خلوتی هم داشته برایت تجربه‌ی حیات.
روزهایی را یادم می‌آید که حتی یک هفته هم از در خانه بیرون نمی‌رفتم. مادرم هم چنین خاطراتی دارد. شاید هم طبیعی باشد.
شیرینی بلد نیستم بپزم. اصلن اجاق فِر ندارم. چندباری کاپ‌کیک ماکروفری درست کرده بودم. بدک نبود. مامان می‌گوید دستپختم همیشه خوب است. ربط می‌دهد به ژنتیک و دستپخت مادربزرگ‌هام، چون آشپزی را از خودش یاد نگرفتم. تا خانه سوا نشده بودم هم شاید سالی چهار- پنج بار آشپزی می‌کردم. این‌ها لابد یعنی دختر خوبی نبودم که در کار خانه کمک کنم. چه بدانم! مامان خوشش نمی‌آید کس دیگری وسط کارهایش باشد. تمامیت‌خاهی!

.

شاید باز هم بنویسم تا شب.

4 پاسخ

  1. امیلی دیکنسون رو بر نمی‌تابم شیرین‌بانو، تو بیشتر شبیه پروینی. پ.ن: اعتصامی

  2. دیوونه‌ات شدم باده‌ی خوش‌حس.

    کتابتون رو قطره‌چکونی میخونم که تموم نشه.

    پایدااار باشی ✨️

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *