امروز دوشنبه ۲۴ فروردین سال ۵. دیگر به کل منفک شدهام از اخبار و احوال عالم. صبحی هزار بار مرور کردم که امروز دوشنبه است. سهشنبهها کلاس تئوری تئاتر داریم و این هفته ترم تمام میشود. باید دست بجنبانم برای تأمین هزینهی ثبتنام دورهی جدید. یک کلاس بدن هم میشناختم که قسمتم نمیشد شرکت کنم. کلاس بدن دیگر چیست؟
بازیگر جماعت دو سه تا گره اساسی دارد. یکی بیان، دیگری بدن و آخری سر و کله زدن با متن. برای هر کدام هزار مدرس و کلاس و شیوه است.
برای بیان، میشود تفکیک کرد به فن بیان و پرورش صدا. خداوندگار این آموزشها، آرش آبسالان است. شگفت، دانا، پیچیده و گسترده. ممکن است هنرجو بیفتد توی هچل عملناگرایی از ترس کامل نبودن. همین روزها با خودم بستم که انجام بده،هر چند خرد یا سطحی. هر چقدر که وسعت میرسد انجام بده. کم و ناقص اما پیوسته کمک میکند اما تمرین نکردن، هرگز کسی را بهتر نکرده.
برای بدن، یاسر خاسب چشمگیر است. از اجراهای چالش برانگیزش مثل شیرجه زدن در استخر روغن، و خراب کردن یک اثر هنر مدرن، تا اجراهایی الهام گرفته از نمایشهای خارجکی. زمستان دو سال پیش چیزی دیده بودم در کاخ هنر که با رنج شروع شد و در پایان، با سرخوشی روی ابرها میدویدم. خبر ندارم اگر کلاس و آموزشی داشته باشد. اما خداست در کار خودش.
استاد محشر و بیادعایی که برای بدن سراغ دارم، محسن موسویخواه است. از خوبیش همین که گلاب آدینه که برای نمایشی به بدن پویاتر نیاز داشت، یک سالی آمد سر کلاس ایشان به تمرین. حالا شانس خوبم گفت و ادمین کلاسشان، در یکی از پیامرسانیهای میهنی پیغام تبلیغ داد. هزینهش معقول است به نسبت جیبم. اما زمان. امان از زمان. زمانم برای کلاس جذاب مدرس بدن توی مکتب تهران هم جور نمیشد.
.
غصهی بعدی؟ قمقمهی بزرگ و قشنگ نیدارم گم شده. نمیدانم میان مکتب و مدرسه کجا مانده.
هزارتا پادکست هم برای پادمست توی صف دارم، جورم نمیشود ضبط کنم.