امروز چهارشنبه ۱۸ فروردین سال ۵. که دیشب یکی پیغام داد به طلب حلالیت چون منتظر بود تمدنی یکشبه از بین بره. صُپی فهمیدیم اِ مثل اینکه شیرینی خورونه و قرار آتشبس برای مذاکرات صلحه. تازگی معنی «مذاکره تحت آتش» رو یاد گرفته بودم و از این تحلیلها که حالا در دست بالای جنگ، ورود به فرآیند مذاکرات برد بیشتری داره و اوووهه تا واکنش که دو سر طیف سُر بخورند توی افسردگی سیاسی و این صوبتا.
دیروز فیلمی از اینگمار برگمان دیدم. After rehearsal، بعد از تمرین. همان فضا و کارگردانی خلوت برگمانی، همان بازیگر آشنا. اینجا کارگردانیست که بعد از پایان تمرین، توی سالن مانده و خلوت خودش را دارد. دختری به سالن برگشته که پیدا کردن دستبندش را بهانه کرده. دیالوگها، آدمها و قصههایشان را معرفی میکنند بی که در حال تعریف کردن چیزی برای مخاطب باشند. میرسند به نقطهای که خیلی بازیگرها تجربه کردهاند. بازیگر جوان از کارگردان میپرسد مطمئنی من برای این نقش خوبم؟ بهانهها هستند همیشه. من تازه کارم. سنم برای این نقش بالاست، پایین است و هزار تردید. اینجای ماجرا، کارگردان باید بازیگر را متقاعد کند، منطقی، فنی، روانی و همه جوره. اگر موفق شود، بازیگر به کارگردان ایمان میآورد و میپذیرد که کارگردانی شود. و بازتاب آن به کارگردان برمیگردد. وقتی میبیند که در اثر این اعتمادسازی، اعتماد به نفس بازیگر شکوفا شده، خودش هم شهامت مییابد برای گام بلندتر و خلق نو.
آخرین باری که کارمان را برای تأیید استاد جلال اجرا کردیم، کارگردان در آخرین ساعت، میزانسن را تغییر داد. داشتم دیوانه میشدم از اضطراب آن که نتوانم و گیج شوم و گند بخورد به همه چیز و بعد هم مسئولش من باشم و سرزنش بار من شود. کارگردانم آرامم میکرد که «… ببین! اول اینکه پاسخگو کارگردان است، اگر کار خراب شود مسئولیت کاملش با من است. اگر کار خراب شود اعتبار من است که خراب میشود. کسی بازیگر را مسئول نمیداند. و من به توانایی تو اعتماد داشتم که این تغییر لحظه آخری را آوردم…». بعد از آن آزادتر و سرخوشتر بودم توی تمرین. میشد میان زمین و هوا تاب بخورم با اعتماد به آگاهی و مسئولیتپذیری کارگردان. به خصوص وقتی که کاری را از من نمیپذیرد و نقادانه نگاه میکند. میخاهد کار بهتر شود، بهتر از آنی که حالا داریم تجربه میکنیم. اصل تجربه کردن را در تئاتر میستایم. عشق است این تجربه کردن.
دیگر این که گفتوگوها و سیر دیالوگها در فیلم After rehearsal زندگی است و آدم است و احساسات و نقش بازی کردنهای تئاتری و غیرتئاتری.
حالا با این تغییرات جوی، باید دوباره برنامهریزی کنیم تا ببنیم میشود برگردیم به روال پیشین برای تمرین یا چی.