امروز جمعه ۱۴ فروردین سال ۵، نمیدانم روز چندم جنگ. چقدر چرکم میآید از این حال انکار وضع موجود. جوری رفتار کنیم که انگار نه در کشوری هستیم درگیر جنگ. اه اه. خب؟ مگر خودم با کتاب خاندن و فیلم تماشا و جزوه برداشتنهام، همین کار را نمیکنم؟ هر روز ساعاتی جدا میشوم از زمانه و زمینه. همین ساعتهای نوشتن.
این روزها که میدانم بیشتر از ۳۳ روز شده، جایی هستم که صدای ورود پرندههای دشمن از سمت باکو را میشنوم. تا حالا سه چهار باری شنیدم. دفعهی اول نفهمیدم چیست. میدانستم آسمان کشور بستهاست برای پرواز غیر نظامی. ایران من هم که چنین هواپیماهایی ندارد. این همه صدای هواپیما از کجا؟ بعدتر فهمیدم که ده دقیقهی دیگر قرار است توی گروهها ببینم که پدافندی در تهران فعال شده یا فلان گوشه صدای انفجاری شنیده شده. تمام تماس و تعاملم با جنگ همین است که از خانه دور افتادهام. با همین دفتر دستک محدودم زندگیم میگذرد و همین روزها هم هزار کار برای خودم تراشیدهام که زمین بمانند. حوصله؟ هیچ سر نمیرود.
از کتاب رواندرمانی اگزیستانسیال شنیدهاید؟ چاق و چله است. گمان نمیکنم هرگز بنشینم پایش. اما ایدههایش جالب است. اولین بار با آقای نویسنده حرفش را زدیم. از تنهایی اگزیستانسیال میگفت. حالا یک کورس آموزشی برداشتهام که از ترسهای بزرگ آدمی میگوید. ترس از پوچی، تنهایی و آزادی. به نظرش همهی اینها ریشه دارد در ترس از مرگ.
ریشهی اضطرابها و اهمالکاریهایمان هم در همین ترس از مرگ است. یک ترس وجودی.
چرا از مرگ میترسیم؟ برای کارهای نکرده و حرفهای نزدهمان.
پیشنهاد اجرایی: ثبت کن امروز چه کارهایی میتوانستی بکنی و نکردی. از انجامش طفره رفتی. زندگیت را زندگی نکردی. از دست زندگیت فرار کردی.
سر و کله زدم تا راه شایستهای برای انتشار عکسها در رخ پیدا کنم. دور خودم چرخیدم و بیخیال انتشار آلبومی عکسها شدم. سه تا پست زدم (به اقتضای قالب فعلی) و فقط برای عکسها اسم گذاشتم. دلم میخاست بنویسم این آدمی که میبینید -و نمیبینید- پایهترین و پایدارترین مدل عکاسیم بوده، اویی که استاد است و همبازی. که این عکسه را پارسال چنان روزی گرفتم و چنین حرفها میانمان میگذشت. که نگاه کن به سرانگشت جوهریش؟ نگاه به سنجاق سینهی خودکاریش، نگاه به جلد کتابها، نگاه به همهی این کردارها. ننوشتم. شاید بعدتر که ریخت و قالب سایت شد همانی که میخاهم، دوباره فکری برای عکسها بردارم. مثلن دلم میخاست رخ را که باز میکنی، فقط عکس باشد. اما برای بقیه دستهها چنین نمیخاستم.
خُرد خرد مینویسم اینجا.