امروز دوشنبه ۱۰ فروردین سال ۵، زمان بازگشایی بازارهای مالی و تماشای قیمت نفت برای ما که ببینیم چقدر جهان تحت فشار قرار میگیرد که ترغیب را فشار دهد برای توقف تجاوز به ایرانمان.
دارم کورسی گوش میدهم از گیت، برای ۱۰۰ روز سلف لاو. درس اول دارد میگوید سه جور یادگیرنده را بشناسیم:
- کسانی که با شوق و هیجان یک کورس را شروع میکنند اما احتمالن تمامش نمیکنند.
- کسانی که خیلی خوب یادداشت و خلاصه مینویسند از آموزشها و بعد از پایان دوره، میگویند خب! کارم با این آموزش تموم شد برم بعدی!
- کسانی که متمرکزند بر اقدام. تا نکتهای بیاموزند برای انجام که نتیجه و تغییری ظاهر شود. اگر دوره این خروجی را نداشته باشد ناراضی هستند.
بعد میگوید انتخاب کن میخاهی امروز در این دوره، کدام باشی؟
انتخاب آگاهانه و عامدانه بهتر است. آدمی را هشیار نگه میدارد. نیت داشتن مؤثر است. وگرنه میرویم روی اتوپایلوت و پوچ! مثل قبل. چیزی بهتر نمیشود.
طبق قرار دیروز، دارم با فهرست ارزشهام کشتی میگیرم. یکی از ارزشها، خانواده است. هستند فیلمهایی که میگویند خانواده ارزش درجه یک است. در جوامعی نیاز است بنای خانواده چنین تبلیغ شود. فهرست ارزشهای ما در طول زمان و عرض تجربیاتمان تغییراتی دارند. گاهی نیازی چنان پررنگ شود که سلولهایمان فریاد میکشند معلوم است که این مسئله ارزش درجه یک ماست.
حالا ۳۱ روز است که حتی به قدر ساعتی هم از خانواده سوا نماندهام. چالشها اما خیلی کمتر از قبل است. انگار بالغتر، عاقلتر، پختهتر باشم. هفتهی دوم روزی چند بار میشنیدم که تو عوض شدهای، نه همان آدم قبلی انگار! راضی بودند. همدلتر و همراهتر و بیتوقعتر شدهام انگار.
شاید چون در این سن بالاخره پذیرفتهام که مسئولیت صددرصد زندگیم با من است. اگر خاستهای دارم، گردن من است، نه والدین گرامی. و اگر انتظاری از من دارند، حالا که مسئولیت دیگری ندارم البته که به حق و به جاست. چنانی که از نوزادی و ضعیفیم حمایتم کردهاند و همه کار برایم.
در فهرست قدیمی ارزشها، سنجهای می پرسید آیا این روش زندگی باعث شده آدم بهتری برای خانواده باشم؟ در همهی این سالها، اینبار با تئاتر است که چنین آدمی از من ساخته شده. مسئولیتپذیر و بیتوقع و خدمترسان.
هنوز فهرست ارزشها به خروجی نرسیده. تکمیل که شود، همینجا بازنشر میکنم. هنوز دارم سر و کله میزنم با طراحی برنامهی تمرین و مشقبازی بازیگرانهام.