کتاب «آن یک چیز» البته چند تا ترجمه دارد مثلن آن اصل کاری!
آن یک چیز من تئاتر است. این را باید به صفحهی باده اضافه کنم.
تکلیف آن یک چیز زندگی که روشن باشد، شبیه این است که به یکی «بله» گفتهای و دیگر به هرچه غیر او «نه». یک بلهی استراتژیک. که همهی انتخابهای بعدیت متأثر از همین است. که بعد از بله، دیگر همه چیز را برای همان میخاهی، در مسیر همان، تقویت همان.
مثلن اگر آن یک چیز تو در زندگی خلاقیت باشد، میخاهی برای ظرف شستن روزانه هم خلاقیتی بورزی. از تکنیکهای ظرفشویی تا خلق ترکیب و اسکاجی که به به! توانستی آن یک چیزت را زندگی کنی.
آن یک چیز زندگیت فوتبال است؟ نمیتوانی فوتبالیست باشی؟ گرازشگر چی؟ نقدنویس فوتبالی؟ رهبری تماشاگران؟
خلاصه خوب است کاویدن آن یک چیز زندگی. پارسال خردادماه، وقت جنگ ۱۲ روزه بود که روشنم شد آن یک چیز زندگیم حالا همین است. حالا که در به در میگردم تا فلان کلاس بدن را پیدا کنم. که تمرینات بیان را جور کنم. که صُپ و شب بگردم دنبال متنی برای اجرا یا اجرایی برای تماشا.