روزداستان

۵ فروردین سال ۵

دل درد دارم. نمی‌دانم از چی. به خودم می‌پیچم و آموزش می‌بینم و به خودم می‌پیچم. این کورس نوشتن از روش روزنامه (روزانه) نویسی دیوید سداریس می‌گوید که ایده می‌شود برای نوشتن داستان‌های کمدی‌ش.

می‌گوید هر روز، یک داستان از تجربه‌ی روزت بنویس. در حالی که خودت نیستی. از زبان یک گزارشگر (ژورنالیست) و به طنز و طعنه تعریف کن. مهم نیست رویداد چه بوده تو جوری بنویس که انگار کمدی تعریف می‌کنی. فقط یک داستان از روزت. فقط یک ماجرا. اگر هر روز سال بنویسی، در پایان این همه ایده داری پرداخت و عجب گنجی!

درس بعدی درباره‌ی ترومن کاپوتی‌ست. فیلم زندگی‌نامه‌ش را هم می‌خاهم ببینم بعد.

مدرس، روش کاپوتی را برای یک سالی بعد از روش سداریس پیشنهاد می‌کند. حالا این کاپوتی متد چی هست؟ نوشتن درباره‌ی چیزی خارج از دنیای زندگی خودت، خیال‌پردازانه‌تر!

کورس بعدی، یکی دارد از ژورنال‌نویسی می‌گوید برای برقراری ارتباط با خود. می‌دانستی فریدا کالو هم یادداشت روزانه می‌نوشته؟ در روزنامه‌ش نقاشی هم می‌کشیده. خسته می‌شوم اگر هربار ترجمه کنم که این روزنامه‌ی خاطرات، یعنی یادداشت روزانه. خاطره‌نویسی نیست. ربطی هم به روزنامه‌ی اخبار ندارد. روزنامه‌ی خاطرات همانی‌ست که خارجکی‌ها می‌گویند ژورنالینگ! ژورنال کردن. عهد ناصرالدین شاه و دوستانش هم اسمش بوده روزنامه‌ی خاطرات فلانی. آدمِ روزنامه، هر روز توی دفترش چیزهایی می‌نویسد از اتفاقات تا فکر و خیال‌ها و نشخارهای ذهنی‌ش، تا اندیشه‌ورزی‌های جدی‌ترش که بعد اگر به فرم یک اثر مثل کتاب یا فیلم و چیزهای دیگر ظاهر شود.

هدفم برای «نویسنده‌تر شدن» همین که بتوانم به روزنامه‌نویسی‌ عادت کنم. ابزارهای مورد نیاز را می‌سنجم. حالا که قفسی خانه هستم و لپ‌تاپ و دفتر همیشه دم دست دارم. انشالله فردای پایان جنگ که برگردیم به خانه‌مان، یک کیف بزرگ‌تر بردارم، لپ‌تاپ و دفتر و مشتی کاغذ و قلم بریزم تویش. به علاوه‌ی یک قمقمه‌ی بزرگ آب. راه بیفتم برای مکتب و تمرینات تئاتر عزیزم. برای مشقبازی‌هام. روتین بعد از جنگ را که چیده‌ام. این روزها را هم سامان بدهم؟ اخبار غیررسمی می‌دود توی روزها که فیتیله‌ی جنگ را انگار دارند پایین می‌کشند. اما که می‌داند تا کی ادامه داشته باشد؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *