درس عکس

۲. دوشنبه ۲۵ اسفند سال ۴

باور اول که نوشتم، پرید. آشفته هم نوشته بودم. این یکی هم ننوشته، خبرم هست که آشفته خاهد شد. اما نمی‌خاهم وسواس کنم کار پیچیده شود و باز محروم بمانم.

امروز مشغول گوش دادن درس‌های نماد و نشانه‌شناسی بودم. محض مشغول نگه‌داشتن دست‌هام، کاغذ و قلم برداشتم به تمرین طراحی. پرسپکتیو یک نقطه‌ای و دو نقطه‌ای و سه نقطه‌ای. این شکل سه نقطه‌ای را خوب یادم نیامد. درس طراحی را هم موازی باز کردم. آن وسط‌ها اسم هانری کارتیه برسون آمد که در آثارش پرسپکتیو مشهود است. کی؟ آنری کارتیه برسون عکاس؟ بابای decisive moment لحظه‌ی قطعی؟ آری! می‌گفتند نقاش دوربین است برای ترکیب‌بندی‌های هنری و لایه‌های رنگی -در همان طیف سیاه و سفید- و ارزش شکل‌های خط و انحنا در عکس‌هاش. تحول شاعرانه در عکاسی مستند و راه انداختن آژانس عکس مگنوم و خیلی کارهای قلمبه در عکاسی. اصلن خیلی از عکس‌های آشنای چشمتان کار همین باباست. مثل عکس بَک فلویِ سیگار به لبِ آلبر کامو. خانده‌اید بیگانه‌اش را؟ تهران مانده کتاب ترجمه‌ی مدیا کاشیگر. دل آدم می‌تپد برای خانه و زندگی‌ش. حتی اگر دل نبسته باشد به چیزی که دل ندارد. دل آدم می‌شکند وقتی می‌فهمد خانه‌ی دوستانش خراب شده و حالا گرفتار و آواره‌اند در این بمباران و ویران‌سازی‌ها. عجیب است بفهمم هنوز آدم‌هایی با خودهیپنوتیزمی می‌توانند انکار کنند رنجی که خاهانش بوده‌اند.

برگردیم سروقت برسون عکاس. قبل از عکاسی هم خیلی حرفه‌ای نقاشی را دنبال می‌کرد. آخر عمری هم از هیاهوی عکاسی کناره گرفته بود و نشسته بود پای نقاشی.

شاید بعد از این هر روز بیایم و پاره‌پاره بنویسم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *