امروز خانه ماندم به هوای تعمیر کمد و خانهداری و اعمال اعبادی. دیشب فرصت امروزم را پیشخور کردم. نمیدانم چند ساعت خابالو ماندم و روی موبایل انگشت کشیدم. صبحی از گرسنگی و سردرد بیدار شدم تا چیزی بخورم که بعد مُسکن بخورم و باز بخابم. آشپزخانه و بقیهی خانه، باز شلوغ و شلخته شده. خانهداری همان شیوهی مجازات سیزیف است.
بعد نوبت گردندرد شد. مثل فرفره لباسها را جمع و جور کردم اما معلوم شد آقای تعمیرکار امروز نمیآیند. ای بابا. هم صبحم رفت هم این کار مهم پیش نرفت. روزم را تقریبن باختم به هوسرانی دیشب در لهله زدن برای میکرو دوز دوپامینهای توی ویدئوهای یوتوب.
خوشی امروز این که باز میشود روتختی و روبالشیها را بشویم و نو کنم و رنگ دیگری بردارم. تن به آب زدن که هر روز خوب است. فرصت بشود سلمانی هم بروم خوب میشود. نوشتن با این کیبورد صورتی توی خانه هم که اعلاء.ی
الهه علیزاده پیغام داد که بالاخره فونت پادمستی شد اَبَر. دستش درد نکند خیلی هوایم را دارد. بیشتر از هر عددی که بین خودمان قرار کنیم. همین نوروز جنگی بیاینترنتی بود که پادمستی را ساختم. حالا دیدم اولین فرسته، ۱۵ مارچ، ۲۴ اسفند بوده. خوب به نظر میرسد.
.
کاش تا شب باز هم سر بزنم و بنویسم. کاش بروم و بیایم و بنویسم.