دوشنبه ۲۲ تیر

دوشنبه‌ای که بیست‌ و دوم هم باشه خیلی خوب است. اصلن همه چیز خوب است. در اصلاح و بهبود رسملخط بهتر پیش می‌روم. حالا مچ خودم را می‌گیرم وقت «حتا» نوشتن‌ها. چی شد؟ علامت تشدید را رسمن حذف کرده‌ام از همه‌جا؟ حتی وقت نوشتن با قلم هم. -باز ننوشتم حتا- دارد منقرض می‌شود تشدید؟ خیلی وقت است که ندیدمش. نگرانش شدم. هنوز توی دبستان که به بچه‌ها یادش می‌دهند. بعدتر اما نمی‌دانم. توی کتاب‌ها هنوز هست؟ در رسم‌الخط رسمی چطور؟

باید بروم کتاب بِیِر را سیمی کنم. کتابِ کلاسیکِ کسل کننده‌ی آموزش پیانو است. یعنی نمی‌دانم دقیقن چی را آموزش می‌دهد. درست نگاهش نکرده‌ام. ولی پر از نت است. صفحاتی ویژه‌ی تمرین دست راست و ویژه‌ی تمرین دست چپ. آنچه نت‌ها می‌گویند و می‌سازند آهنگ واقعی نیست فقط محض تمرین است. هدفشان آهنگ خوش ساختن نبوده، هدف تربیت مهارت و آموزش تکنیک بوده. فردا کلاس دارم و بعد از این دوهفته، جز ترتیب نت‌ها، چیز دیگری تمرین نکردم. حتی یادم نیست تا کجا را باید تمرین می‌کردم.

  • رفتم و برگشتم.

خب. دیروز فهمیدم که بالاخره بعد از یکی دو سالی، باز برای شناختن آدمی کنجکاوم. بله، دقیقن همان آدمی ک از روز اول هم معلوم است ارتباط خوش سرانجامی نیست. آدمی که زمین تا آسمان فرق دارد با من و آنقدر در رابطه با خانم‌ها باز است که حتمن حوصله‌م را سر می‌برد. این مردهایی که روابط و محیط‌شان پر شده از زنان، انگار دیگر اکسیر مردانه‌ای ندارند. بی‌مزه و خُنُک هم می‌شوند. بعدن تئوری‌م در این باره را تعریف می‌کنم. خلاصه‌ش این که ظرف ارتباطشان چنان لب به لب پر است که عاجز و فلجند برای ساختن ارتباط عمیق و معنی‌دار. آن‌قدر کردارشان با واکنش‌های اکثریت تنظیم شده که دیگر خاص نیستند. شگفتی ندارند -سورپرایزم نمی‌کنند-. حالا کنجکاوم تا کشف الگوهای تکراری و یادگرفتن شوخی‌های خنک این آدم جدید.

مچ خودم را هم گرفتم که وسواس زن دیگری به من منتقل شده و ممکن است بیفتم توی چاله‌ی مقایسه و رقابت. آن وقت ممکن است من هم بشوم یک زنِ کپی. که اورجینال خودم نباشم. که توی مسابقه باشم برای. برای چی؟! جلب توجه کی؟! بی‌خیال.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *