حضرت و حضور

دل بی‌تاب بودم از آمدن و رسیدن و رفتن پنجشنبه از اول. این هفته مراسم تشییع رهبر شهید بود در تهران و قم و بعد هم عراق و دست‌ آخر مشهد. تا همین جمله هم به تنهایی پر دغدغه می‌شوم. اما برنامه‌ی دیگری هم داشتیم. و برنامه‌ای دیگر.
می‌خاستیم تا جورمان باشد که بالاخره پنجشنبه ۱۸ تیر اولین جلسه‌ی سمپوزیوم نویسندگی امسال را در سالن مکتب برگزار کنیم.
برای جمعه ۱۹ تیر هم قرار اختتامیه را داشتیم که آن هم دریایی از وظیفه و مسئله داشت برای حل کردن.
و من. آماده می‌شدم برای میزبانی. خانه‌ی من هیچ متناسب و دسترس‌پذیر نشده برای مهمان و مهمان‌داری. خلاف فرهنگ پذیرایی ایرانی‌ست. اما نه اتاق مهمان دارم که بشود به کس دیگری حریم خصوصی بدهم، نه اصلن ادب و آداب مهمان‌داری و تعارف‌بازی را بلدم. خوش‌شانسم اما. مهمان گرامی مهربان و انعطاف‌پذیر و بی‌سر و صدا از کار درآمد. بی‌دردسر.

مابعدالتحریر:
به خیر گذشت همه‌ی این برنامه‌ریزی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *