دیگر روزنامه

روزنامه‌نویسی را اینجا رسانده‌ام به هفته. وسط هفته یکی دو بار بیایم و نوشته‌هایم را این‌جا بریزم و بهروز برسانم. بله می‌نویسم بهروز، به جای به‌روز رسانی. به‌روزرسانی؟ باز افتادم توی وسواس فاصله و نیم‌فاصله.

گرمازده شدم و بدحال برگشتم خانه. مکتب بودم. رفتم خانه و هی به خودم پیچیدم. نوشیدنی قند و نمک و کیک (با استویا) خوردم اما باز هم میزان نشدم. مسکن خوردم و جمع کردم خانه‌ی پدری. مامان برگشته تهران. رفتم و آن‌جا قل خوردم دور خودم و بالاخره خابم برد. ساعت ۳ صبح هم بیدار شدم ببینم دنیا دست کیست که معلوم شد دشمن متجاوز آمریکایی در نقاطی از کشور مرتکب خبطی شده که نشسته‌ایم ببینیم چه خاهد شد. حساب می‌کردم که چقدر به تصمیمات و اقدامات نظامی‌ها و نیروهای مسلح اعتماد دارم. جنگ قلب داغ می‌خاهد و عقل سرد. اغلب وقتی مورد حمله قرار می‌گیریم کله‌مان داغ می‌شود برای انتقام و خون‌خاهی. بهترین‌های که می‌شناسم همه جنگ‌بلدِ صلح‌طلب بوده‌اند. وعده‌ی انتقام‌شان نه کشتن فلانی و سر بریده‌ی بهمانی،‌که یک اثر بزرگ است، بزرگتر از سطح استراتژیک.

شناختن تاریخ جنگ هم می‌گوید این‌جا صبرشان زیاد است و غذای انتقام را برای ریز و درشت ماجرا سرد سِرو می‌کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *