این روزها شهر -تهران- دارد آماده میشود برای وداع با رهبر شهید و مراسم تشییع. صورت خدمات شهری تغییر میکند. ادارات تعطیل میشوند چون در این موقعیت اولویتها تغییر کردهاند.
توی بزرگراه مدرس دیدم از این قرمزوها کاشتهاند و مسیر تفکیک شده انگار راهی برای خودروهای امدادی باشد. خود علامه هم پرچم به دوش، سفت و سنگی ایستاده نزدیک میدان هفت تیر به تماشا.
یکی میگفت که یکی گفته که از یکی شنیده که انزلی سوم فراخان داده که شنبه یکشنبه مردم عادی بیرون نیایند چون گارد جاویدان میخاهد بزاید. هر چه هم خاستم راوی را دعوت کنم به تفکر نقاد، حجتش این بود که آن یکی اولی بیست نفر از کشته شدگان را میشناخت که تتوی گارد جاویدان داشتهاند. هوف! بهشت جاییست که لافیه لغواً و لاتأثیماً. که حرف لغو و مفت و بیسر و ته نیست آنجا. پس این دور و برها بهشت نیست. توقعی هم نیست. طرف تمام زندگی ش مگر چقدر فکر کرده یا اصلن فرصت کرده برای اندیشهورزی و پرسشگری که بفهمد وقتی بعد از این همه روز از جنگ، با دو ابرقدرت، بعد از همین ترور رهبری در ساعت اول جنگ، انگار آب از آب تکان نخورده، دیگر گارد جاویدان چه افسانهایست که خودت را معطلش کردهای.
مثلن هفتهی دیگر ازش بپرسم راستی چیشد؟