که باز سه‌شنبه

امروز که سه‌شنبه است، روز کودک درون انتخاب می‌کنم. پنجشنبه جمعه‌ها که آخر هفته هستند، برای من فقط کار و کلاس فشرده‌ست. شنبه هم که اول هفته و آدم باید بکوشد برای هماهنگی با امور رسمی و اداری. قدیم یکشنبه‌هام کلیسایی بود از اول صبح راهی می‌شدم شاه‌عبدالعظیم و امامزاده صالح و ادعیه و مناجات و جلای روح. حالا یادم نمی‌آید آخرین بار کی کجا رفتم زیارت. دوشنبه به اندازه‌ی سه‌شنبه برایم ذوق و شوق نیاورده. چهارشنبه هم باید آماده شوم برای ماراتن‌های آموزشی آخر هفته‌ای. خب دیگر! حالا سه‌شنبه‌ی عزیزم است.

گروهی این‌جا پلاتو گرفته‌اند برای ساعت ۸ صبح. چون بازبینی دارند. زودتر آمدم و جای پارکی هم گیر آوردم و دیرتر آمدند و در باز کردم و رفتند سر تمرین.

فایل word باز کردم تا ۱۰۰۰ کلمه‌ام را بنویسم (بالاخره). گزارش نیک دیروز و چندتا نوشته‌ی دیگر را هم سامان دادم که صدای در آمد و استاد جلال سلام گفتند. گمانم از دیشب همین‌جا بودند.

قبل از همه‌ی این‌ها برزخ بودم از پیامی که دیشب روی گوشی‌م آمده بود و صبحی دیدم و ای بابا. کلافگی‌ست این حاشیه‌ها. حالا کمی بیشتر هم توی فکر افتاده‌ام که انتخاب‌های ما شخصیتمان را می‌سازد. که حالا چون استرس دارم حالا چون شرایط جنگی، حالا چون مسابقه، حالا چون ننه قمر مرده، حالا چون… پس انتخاب می‌کنم رفتارهای جلف و سخیف را زندگی کنم. زمان و انرژی و توجهم را بدهم به گفت‌وگوهای سطحی و بگوبخندهای مبتذل. بعد توقع داشته باشم تا در جهانم چه ظاهر شود؟

خلاصه‌ی این فکر و تحلیل‌ها آن که راضی نیستم. جایی نشت انرژی دارم که باید اصلاح کنم. وقتی می‌شود نشست به خاندن و نوشتن، نباید عمر گذاشت برای آنچه ارزشی نمی‌دهد و رشدی ندارد. با خودم قرار می‌کنم که هرکسی حق دارد انتخاب‌های خودش را زندگی کند. انتخاب و اولویت فلانکی نیستم؟ واقعیت را که نمی‌شود تغییر داد. بروم انتخاب خودم را زندگی کنم.

مثلن حالا که می‌دانم قلم سست و بی‌مزه و ذهنی شده با این ننوشتن‌ها و فاصله گرفتن‌ها. حالا که کتاب‌های پیشنهادی فهرست سمپوزیوم مدرسه نویسندگی را چیده‌ام توی قفسه‌ی جدید و چشمک می‌زنند که بیا و ببین!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *