درب آهنی

صدای کلیدی که توی در افتاد، با قبلی‌ها فرق داشت. یکی آمد که با بقیه فرق دارد. سلام باده چطوری؟ چه سکوتی! تنهایی. تنها بودم و با خودم که حرف نمی‌زدم. وحشت‌زده بودم. همانی بود که تا نصفه شب، آدم‌ها منتظرش بودند بیاید و وقتی بگیرند و گپی بزنند و سرنوشتشان را روی حساب حرف‌های […]