تابستونه

امروز دوشنبه اول تابستان سال ۵۱. صُپ پا شدم جهت اعمال عبادی و مدیت و شکرگزاری که بالاخره توانم برگشت به روتین. بعد که آفتاب دمید، گرفتم خابیدم.۲. بعد که کاملن دیر شد بیدار شدم تا بروم کلید بیندازم و پلاتوها را بگشایم جهت استفاده‌ی هنرمندان جوان. (هنرمندان سن دار شب کارند).۳. تا لنگ ظهر […]